دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

عیسی و زنی در چنگال هوس

نویسنده: خین کارسن مترجم:‌فرناز فان دکار

 

زن فوطیفار

زنی در چنگال هوس

 

برطبق کلام خدا, هرگاه دو نفر با یکدیگر رابطه جنسی برقرار نمایند, بعد از آن واقعه هرگز مانند قبل نخواهند بود.

برخورد آنها نسبت به یکدیگر, تغییر می‌یابد و بعد از آن نمی‌توانند تظاهر کنند که هیچ اتفاقی رخ نداده است. این عمل باعث تشکیل زوجی می‌شود که با یکدیگر پیوستگی دارند؛ و این پیوستگی عواقبی نیز در بر خواهد داشت. (والتر تروبیش)

پیدایش 39: 1-20 <اما یوسف را به مصر بردند. و مردی مصری, فوطیفار نام که خواجه و سردار افواج خاصه فرعون بود, وی را از دست اسماعیلیانی که او را بدانجا برده بودند, خرید. و خداوند با یوسف می‌بود, و او مردی کامیاب شد, و در خانه آقای مصری خود ماند. و آقایش دید که خداوند با وی می‌باشد, و هر آنچه او می‌کند, خداوند در دستش راست می‌آورد. پس یوسف در نظر وی التفات یافت, و او را خدمت می‌کرد و او را به خانه خود برگماشت و تمام مایملک خویش را بدست وی سپرد. و واقع شد بعد از آنکه او را بر خانه و تمام مایملک خود گماشته بود, که خداوند خانه آن مصری را بسبب یوسف برکت داد, و برکت خداوند بر همه اموالش, چه در خانه و چه در صحرا بود. و آنچه داشت بدست یوسف واگذاشت, و از آنچه با وی بود, خبر نداشت جز نانی که می‌خورد. و یوسف خوش‌اندام و نیک‌منظر بود. و بعد از این امور واقع شد که زن آقایش بر یوسف نظر انداخته, گفت: "با من همخواب شو!" اما او ابا نموده, به زن آقای خود گفت: "اینک آقایم از آنچه نزد من در خانه است, خبر ندارد؛ و آنچه دارد, بدست من سپرده است. بزرگتری از من در این خانه نیست و چیزی از من دریغ نداشته, جز تو, چون زوجه او می‌باشی. پس چگونه مرتکب این شرارت بزرگ بشوم و به خدا خطا ورزم؟" و اگرچه هر روزه به یوسف سخن می‌گفت, به وی گوش نمی‌گرفت که با او بخوابد یا نزد وی بماند. و روزی واقع شد که به خانه در آمد, تا به شغل خود پردازد و از اهل خانه کسی آنجا در خانه نبود. پس جامه او را گرفته, گفت: "با من بخواب!" اما او جامه خود را بدستش رها کرده, گریخت و بیرون رفت. و چون او دید که رخت خود را بدست وی ترک کرد و از خانه گریخت, مردان خانه را صدا زد و بدیشان بیان کرده, گفت: "بنگرید! مرد عبرانی را نزد ما آورد تا ما را مسخره کند. و نزد من آمد تا با من بخوابد, و به آواز بلند فریاد کردم. و چون شنید که به آواز بلند فریاد برآوردم, جامه خود را نزد من واگذارده, فرار کرد و بیرون رفت". پس جامه او را نزد خودد نگاه داشت, تا آقایش به خانه آمد. و به وی بدین مضمون ذکر کرده, گفت: "آن غلام عبرانی که برای ما آوردهای, نزد من آمد تا مرا مسخره کند. و چون به آواز بلند فریاد برآوردم, جامه خود را پیش من رها کرده, بیرون گریخت."

<پس چون آقایش سخن زن خود را شنید که به وی بیان کرده, گفت: غلامت به من چنین کرده است, خشم او افراوخته شد.>

اول تسالونیکیان 4: 3-5 <زیرا که این است اراده خدا یعنی قدوسیت شما تا از زنا بپرهیزید. تا هر کسی از شما بداند چگونه باید ظرف خویشتن را در قدوسیت و عزت دریابد, و نه در هوس شهوت, مثل امت‌هایی که خدا را نمی‌شناسند.>

در نگاه اول, زن فوطیفار همه چیز داشت. شوهرش از مقام و موقعیتی عالی برخوردار بود و در قصری بزرگ و مجلل زندگی می‌کرد. او در ثروت و رفاه غوطه می‌خورد. از نظر خوراک و پوشاک, کاملاً تأمین بود و خدمتکارانش همیشه و در همه حال, برای انجام کوچکترین خواهش‌هایش, دست به سینه آماده بودند. این زندگی مرفه از او زنی نازپرورده بوجود آورده بود.

او به عنوان یک زن مصری, در مقایسه با بسیاری از زنان معاصر خود, از آزادی بیشتری بخوردار بود. ممکن است با خود تصور کنید: چه زن خوشبختی! اما این تصوری نابجا و کوته‌بینانه است, چون با دقت و مطالعه بیشتر, با وضعیت او بهتر آشنا خواهیم شد.

ضرب‌المثلی می‌گوید: موقعیت‌ها انسان را نمی‌سازند, بلکه ماهیت حقیقی او را آشکار می‌کنند. و این نکته در مورد زن فوطیفار کاملاً صادق است.

در کلام خدا می‌خوانیم که یوسف, در مصر به فوطیفار که یکی از افسران فرعون و رئیس محافظان دربار بود, فروخته شد (پیدایش 37: 36, ترجمه تفسیری)؛ و در اینجاست که احتمالاً زن فوطیفار نیز, برای اولین بار وارد صحنه می‌شود. یوسف پسر راحیل و یعقوب, پس از آنکه به دست برادانش و به علت حسادت آنها در صحرای دوتان و به‌عنوان برده فروخته شد, در نهایت در منزل فوطیفار و همسرش ساکن گردید.

یوسف جوانی خوش‌اندام و نیکومنظر بود, اما زیبایی سیرت او بیش از زیبایی صورتش مورد توجه قرار می‌گرفت. این برده عبرانی, رابطه‌ای بسیار نزدیک با خدای خویش داشت و این موضوع او را بر اطرفیانش برتری می‌داد. خداوند درگذشته بارها آینده او را بوسیله رویا بدو نمایانده بود. بدین جهت برادرانش نسبت به او حسادت ورزیده و می‌پنداشتند که یوسف آنها را تحقیر می‌کند. و هنگامی که متوجه شدند که پدرشان او را بیشتر از ایشان دوست می‌دارد, خشمشان تا حدی افروخته گردید که او را به کاروان تجار فروختند.

اما بزودی مشخص شد که خداوند در شرایط و مکانهای مختلف با یوسف همراه بود. برکات خداوند بستگی به زمان و مکان خاصی ندارد و حتی در خانه فوطیفار نیز شامل حال یوسف می‌شد. خانه فوطیفار بسبب حضور یوسف, غرق در برکات گشت. بین او و اربابش رابطه‌ای صمیمی و توأم با احترام بوجود آمد؛ از اینرو, مسوولیت‌های بیشتری به عهده یوسف گذاشته شد. تا اینکه سرانجام فوطیفار نظارت بر کل اموالش را به او سپرد.

زن فوطیفار که در نگاه اول هر چیزی که آرزوی همه زنان بود, در دسترس داشت, از نظر باطنی خالی و بی‌هدف بود. دریایی از وقت در اختیار او بود و نمی‌دانست چگونه این اوقات خالی را پر کند. شوهر او مردی بود که برای شغلش اهمیت فوق‌العاده‌ای قائل بود و دقت زیادی را برای انجام آن اختصاص می‌داد. در کتاب‌مقدس نکته‌ای در باره فرزندان این زوج ذکر نشده, اما اگر فرزندانی نیز داشتند, تعلیم و تربیت آنها تحت نظر خدمتکاران انجام می‌گرفت. وقت‌های خالی در زندگی باید به نوعی پر شود؛ قلب خالی نیز باید پر شود! فوطیفار احتمالا وقت و توجه کافی نسبت به احساسات و احتیاجات درونی همسرش اختصاص نمی‌داد و او را از این بابت آزاده بود. در چنین موقعیتی بود که نظر او به یوسف جلب شد و خواسته‌های قلبی‌اش آشکار گردید.

آیا این زن هرگز به این موضوع توجه نکرده بود که زیبایی درونی و امانت و عدالت در یوسف, بیش از زیبایی ظاهرش به او جذابیت و گیرایی بخشیده بود؟ آیا او قادر به درک این نکته نبود که راه رفتن با خدا, باعث جلوه و درخشش خاص یوسف شده بود.

او هشدار پولس را که می‌گوید: <نگذارید گناه در جسم فانی شما حکمرانی کند..>(رومیان 6:12) را نخوانده بود؛ و با این آیه نیز که می‌گوید: <جسم برای زنا نیست بلکه برای خداوند و خداوند برای جسم> (اول قرنتیان 6: 13) آشنایی نداشت. او نمیدانست که خداوند بدن انسان را معبد روح‌القدس قرارا داده است (اول قرنتیان 6: 19).

زن فوطیفار با پیشنهاد تقدیم بدن خود مکررا به نزد یوسف می‌آمد. پیشنهادی که نه تنها برای شخص خودش بلکه برای یوسف نیز تحقیر کننده بود. او می‌خواست از طریق زنا خویشتن را ارضاء نماید. در آن لحظه فراموش کرده بود که احساس و شوری که در او شعله‌ور است, تنها هوای نفس می‌باشد و او در این آتش خواهد سوخت, زیرا فقط پیوند ازدواج است که می‌تواند حصار و حفاظی برای بقای عشق بوجود آورد.

در زمان آفرینش, خداوند فرموده بود: <از این سبب مرد پدر ومادر خود را ترک کرده, با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود> (پیدایش 2: 24). پس نتیجه می‌گیریم که خداوند رابطه جنسی را تنها در صورتی مجاز می‌داند که درمحور گرم پیوند ازدواج صورت گیرد, و عشق, اعتماد و امنیت این پیوند را ضمانت کند.

در دستور خداوند نیز این نظم و ترتیب را بطور وضوح مشاهده می‌کنیم: یکتن شدن, میوه و ثمره عشق است؛ هرگاه زن و مرد با ترک پدر و مادر خویش, زندگی مستقلی را آغاز کنند, محیط مناسب برای پیوستن به یکدیگر بوجود خواهد آمد.

رابطه جنسی که خارج از چارچوب ازدواج صورت گیرد و مطابق با شرایط الهی نباشد, چیزی به جز ارضای شهوات ویرانگیر به دنبال نخواهد داشت و مقام انسان را تاحد یک حیوان پایین می‌آورد. عذاب وجدان, احساس تنهایی و شرم که نتیجه نافرمانی از خکم خداست, وجود شخص را فرا خواهد گرفت. و هر چه این احساس تنهایی بیشتر به شخص روی بیاورد, شور و اشتیاق جنسی نیز شدیدتر خواهد گشت. و با نافرمانی و گناه مجدد, شخص دچار پوچی عمیق‌تر و خلا بیشتر خواهد شد. و در اینجاست که شخص در میان دایره‌ای از مشکلات که علت و معلول یکدیگر می‌باشند. اسیر خواهد شد.

زن فوطیفار, قادر به پیشبینی مسائل بغرنجی نبود که در نتیجه عملش بوجود خواهد آمد, و نمی‌دانست که متوسل شدن به عمل زنا برای او نه تنها مشکل‌گشا نیست, بلکه مشکل جدیدی به مشکلاتش می‌افزاید.

یوسف به طرز صحیحی با وسوسه برخورد نمود. او آن را ناچیز نشمرد, بلکه گفت به علت اعتمادی که اربابش, یعنی فوطیفار شوهر آن زن, نسبت به او دارد, قادر به انجام چنین عمل زشتی نمی‌باشد. اما بزرگترین مانع او برای ارتکاب گناه, خدا بود. او گفت: <... چگونه نسبت به خدا خطا ورزم؟> یوسف به خوبی می‌دانست که زنا و هرزگی در نزد خداوند مکروه است و گناه محسوب می‌شود. هر نوع رابطه جنسی خارج از چارچوب زناشویی, در نزد خدا ناپسندو گناه می‌باشد.

در قوانینی که خداوند بعدها از طیق موسی عطا فرمود, مجازات زنا مرگ می‌باشد (تثنیه 22: 13و 14 و 20- 22). نه بدان علت که خداوند خوشی و خوشحالی را از انسان دریغ می‌دارد, بلکه بدین جهت که خداوند بهترین‌ها و بالاترین خوشبختی‌ها را برای انسانها خواهان است. خداوند می‌خواهد ما را از فنا و نابودی که در اثر فساد اخلاقی بوجود می‌آید, حفظ نماید.

فساد اخلاقی سلاحی است مهلک که بطور مستقیم از جهنم صادر شده, و شخصی را که بدین گناه تن در داده باشد, نابود می‌سازد. یوسف با وجود اینکه قانون خدا را به صورت نوشته در دست نداشت, به علت رابطه نزدیکش با خدا, او را به خوبی می‌شناخت و از آنچه مورد پسند خدا نبود آگاهی داشت.

سلیمان نبی سالها بعد در کتاب امثال می‌گوید: <اما کسی که با زنی زنا کند, ناقص‌العقل است؛ و هر که چنین عمل نماید, جان خود را هلاک خواهد ساخت. او ضرب و رسوایی خواهد یافت, و ننگ او محو نخواهد شد> (امثال 6: 32-33). یوسف مفهوم واقعی این دو آیه را در زندگی خود, به مرحله اجرا در آورد.

اما این حقیقت که زن فوطیفار خدای اسرائیل را نمی‌شناخت, گناه او را توجیه نمی‌کند. او نیز مانند هر انسان دیگری صاحب وجدانی غریزی بود. او از یکی از مفاد قانون حیات که خداوند به هنگام آفرینش در همه انسانها قرار داده, سرپیچی میکرد (رومیان 2: 14و 15). از آنجا بدین نکته پی می‌بریم که زمانی که یوسف او را رد نمود, حقیقت را تحریف کرد و او را به بی‌عصمتی که خودش قصدش را داشت, متهم ساخت. فرار عجولانه یوسف که حاکی بر پاکی و خلوص نیت او بود, آن زن را به روشنی با واقعیت باطنی خودش روبرو ساخت. از این سبب, تصمیم به اجرای نقشه‌ای گرفت تا واقعیت‌ها را بطرز دیگری جلوه‌گر سازد. او به‌عنوان زن ارباب, قادر بود نام یوسف را بی‌حرمت سازد و مانع ترقی او گردد. پس بی‌تأمل و بدون عذاب وجدان, نقشه خویش را به مرحله عمل در آورد. این برای یوسف به منزله روبرو شدن با تلخی‌های زمانه و گذارندن سالها در زندان بود. تهمت بیروا بدون شک, در یوسف زخم‌هایی ایجاد نموده بود. او خود را ترک شده و به حال خویش رها شده می‌پنداشت, زیرا فوطیفار بدون تحقیق در مورد صحت ماجرا, دستور زندانی شدن او را صادر کرده بود, هر چند که او احتمالاً به همسر خویش نیز مشکوک بود وگرنه قطعا فرمان قتل یوسف را صادر می‌کرد.

یوسف زبان به شکایت نگشود. او بزودی متوجه شود که حتی دیوارهای زندان نیز قادر به دور نگه‌داشتن برکات خدا نیستند. خدا چه در خانه فوطیفار و چه در زندان, همواره با او همراه بود. یوسف باعث برکت برای اطافیان خویش گشت و سرانجام پاداش وفاداریاش را نسبت به خدا و اربابش, دریافت کرد. فرعون یوسف را به صفنات فعنیح که به معنای <رهاننده قوم> می‌باشد, ملقب ساخت. او چندی یعد خانواده خویش را نیز که به علت قحطی, با خطر گرسنگی و مرگ روبرو بودند, رهانید. بدینسان, در تمامی سرزمین مصر, بعد از فرعون هیچکس منصبی بالاتر از یوسف نداشت.

در این میان, بازنده اصلی یوسف نبود, بلکه زن فوطیفار بود. آنچه بعد از این برای زن فوطیفار واقع شد, برای ما روشن نیست. اما نام او به‌عنوان یک هشدار بزرگ در دفتر تاریخ ثبت گردیده است, نه به علت اینکه گناه او ازسایر گناهان بزرگتر می‌باشد, بلکه بدان علت که از انجام آن متأسف نشد و طلب بخشش ننمود. او تمایلی به آشتی با خدا و شناخت او نداشت. خدایی که قادر بود به او نیز شادی و رضامندی درونی را ارزانی کند, خدایی که از طریق شخصی مانند یوسف به زندگی او وارد شده بود.

اگر زن فوطیفار گناه را به موقع تشخیص داده و در مقابل آن ایستادگی کرده بود, قدرت پیروزی بر شهوات جسمانی خویش را داشت. او حتی قبل از اینکه نقشه خود را به مرحله اجرا در آورد, می‌توانست بر افکار خویش تسلط پیدا کند؛ و یا پس از اینکه یوسف پیشنهاد او را برای اولین بار رد نمود, می‌توانست بسوی خدا توبه و بازگشت کند, بسوی خدایی که می‌توانست عنان زندگی او را بدست بگیرد و ساعات خالی او را با حضورش پر نماید, و به افکار او جهت و مسیر دیگری ببخشد.

او با یکی از بزرگترین هدایای این زندگی یعنی وقت, با بی‌تفاوتی رفتار کرد و با این عمل به شیطان فرصت داد تا اوقات خالی او را با گناه پر نماید. او از اوقاتی که خدا در اختیار هر انسانی قرار داده است به درستی استفاده نکرد؛ از این رو, زمان زمین‌های مناسب برای کشت و تغذیه افکار گناه‌آلود برای او فراهم آورد. اعمال ما نتیجه و ثمره افکار ما هستند؛ همین افکار بود که باعث سقوط زن فوطیفار شد. او زمانی اعمال گناه‌آلود خویش را آغاز نمود که در مواجهه با افکار گناه‌آلود, نبرد را باخته بود. تجربه تلخی که او بدست آورد, این بود که انسان در نهایت آن چیزی است که می‌اندیشد.

وسوسه‌ای که زن فوطیفار با آن دست و پنجه نرم می‌کرد, غیرعادی و استثنائی نبود. میلوینها نفر بدین طریق وسوسه شده و می‌شوند؛ این بدان جهت است که شیطان همواره مانند شیری غران, در جستجوی طعمه‌ای است تا آن را ببلعد (اول پطرس 5: 8).

اما این وسوسه زمانی به گناه تبدیل شد که او نه تنها بر امیال خویش لگام نزد, بلکه اجازه داد که این هوسها او را بدنبال خویش بکشاند (یعقوب 1: 14و 15). او هرگز میل به تأدیب و انضباط خویش نشان نداد.

او فرصت, استعداد, و امکانات کافی در اختیار داشت تا زندگی خویش را بطرزی مثبت بگذارند, اما از هیچیک از آنها استفاده نکرد. بنابراین, هیچ سخن زیبایی در وصف زن فوطیفار نمی‌توان گفت. زندگی دردناک وفجیع او, حتی کوچکترین تأثیر مثبتی بر جای نگذارده است.

 

سوالاتی برای مطالعه بیشتر:

1. در چند جمله, آنچه را که در کتاب‌مقدس درباره زن فوطیفار آمده است, خلاصه کنید؟

2. یوسف, با چه کلماتی, پیشنهاد غیراخلاقی زن فوطیفار را توصیف می‌کند؟

3. در قانون موسی درباره رابطه جنسی نامشروع, یعنی بین زن و مردی که با هم ازدواج نکرده‌اند, چه آمده است (تثنیه 22: 13 و 14, 20-22)؟ چه موضوعی در این آیات توجه شما را به خود جلب می‌نماید؟

4. زن فوطیفار قانون خدا را نمی‌شناخت, اما این بهانه‌ای برای گناه کردن به دست او نمی‌دهد. به چه دلیل؟ (رومیان 2: 14و 15 را بیاد بیاورید)

5. بدن انسان برای چه کسی آفریده شده و به چه دلیل؟ (اول قرنتیان 6: 13و 19 و20).

6. ماجرای زن فوطیفار را با هشداری که خدا در (اول تسالونیکیان 4: 3-5) می‌دهد, مقایسه نمایید. خداوند از ما در مورد بدنمان چه انتظاری دارد؟ 

 

 

ارشیا....شیوا

حیات جدید

 

Last Updated: 17 December, 2006

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد