دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

عکس های طنز و دیدنی,عکس خنده دار

کس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.


عکس خنده دار









عکس های طنز و دیدنی







عکس خنده دار

























عکس های طنز و دیدنی,عکس خنده دار

  

گفتگو با سامیه لک بازیگر نقش مارال عظیمی

گفتگو با سامیه لک بازیگر نقش مارال عظیمی
سامیه لک :مهندسی معماری می‌خوانم


متولد چه سالی هستید؟
خرداد سال 1359 به دنیا آمدم.
چند خواهر و برادر دارید؟
یک خواهر دارم که چند سالی از من کوچکتر است هر چند که ما به لحاظ اخلاقی با هم بسیار متفاوت هستیم اما به هم بسیار وابسته و علاقه‌مندیم، من و خواهرم در امارات تحصیل می‌کنیم.
سامیه لک دوست دارد در زندگی شخصی‌اش به چه چیزی برسد؟
آرامش و خوشبختی...
وقتی برای اولین بار تصویرت را در تلویزیون دیدی چه احساسی داشتی؟
راستش را بخواهید من با خودم حسابی کلنجار رفتم که نباید از خودم موقع دیدن تصویر انتقاد زیادی داشته باشم، چون این سریال اولین تجربه بازیگری من بود و من برای اولین بار بود که حضور در جلوی دوربین را تجربه می‌کردم. به همین خاطر وقتی تصویرم را دیدم برعکس خیلی‌ها از کار و تصویرم بدم نیامد.
عکس‌العمل خانواده‌تان چه بود؟
آنها بسیار خوشحال شدند و به من تبریک گفتند.
اوقات فراغتتان را چه کار می‌کنید؟
ورزش می‌کنم... فیلم می‌بینم و ساز می‌زنم.
از بین بازیگران جوان بازی چه کسی را می‌پسندید؟
از بین خانم‌ها بازی گلشیفته فراهانی را دوست دارم و از آقایان هم بهرام رادان را می‌پسندم.
: خصوصیات بارز سامیه لک چیست؟
این‌که همه آدم‌ها را دوست دارم و تا به حال بد کسی را نخواستم و دلم نمی‌خواهد دل کسی را بشکنم.
چند سال است خارج از ایران زندگی می‌کنید؟
حدود شش سالی می‌شود که در کشور امارات زندگی می‌کنم.
چرا به این کشور رفتید؟
برای ادامه تحصیل به دبی رفتم و در رشته مهندسی معماری در آن کشور مشغول به تحصیل شدم.
از زندگی در آن کشور راضی هستید؟
بله، امارات کشور بسیار آرامی است، از طرفی به ایران بسیار نزدیک و هر وقت که اراده کنم می‌توانم راحت به ایران بیایم.
زندگی به تنهایی و دور از خانواده برایتان سخت نیست؟
سخت هست ولی این سختی باعث شد که من درس‌های زیادی بگیرم و روحیه و ریسک‌پذیری و استقلال‌طلبی در من بیشتر شود.
شنیدیم به واسطه یکی از دوستان فریدون جیرانی برای این کار معرفی شدید، تست دادید و در
نهایت انتخاب شدید؟

بله، این در حالی بود که بازیگری برای من هیچ وقت دغدغه نبود، من به بازیگری فکر می‌کردم منتهی همان طور که ممکن است بسیاری از آدم‌ها به آن فکر کنند.
شما در بدو ورودتان به عالم بازیگری بسیار خوش‌شانس بودید و با کارگردان بزرگی کارتان را آغاز کردید؟ کارگردانی که به کشف استعدادهای
ناشناخته مشهور است؟
بله، من حتی قبل از این‌که با آقای جیرانی کار کنم علاقه زیادی به نوع کارها و تفکراتشان داشتم، همیشه نوشته‌ها و مقالاتشان را دنبال می‌کردم شاید دلیل اصلی‌اش آن بود که پدرم علاقه زیادی به سینما و کارهای آقای جیرانی داشت و از سال‌های دور مطالب و نوشته‌ها و فیلم‌های ایشان را دنبال می‌کرد و همین مسئله سبب شد تا من هم با تفکرات فریدون جیرانی از همان سال‌ها آشنا شوم.
نمی‌ترسیدید در مقابل این همه بازیگرحرفه‌ای بازیتان اصلا به چشم نیاید؟
نه... چون بازیگران مقابل من همگی می‌‌دانستند که من نابازیگر هستم، به همین خاطر توقع زیادی از من نداشتند در عین حال به من کمک می‌کردند تا بتوانم بازی بهتری را ارائه بدهم.
برای رسیدن به این نقش با چه کسی مشورت کردید؟
سعی کردم با آقای جیرانی راجع به شخصیت مارال، نوع تفکر و دغدغه‌هایش حرف بزنم و به نقطه‌نظرهای مشترک برسیم این مشور
ت به من کمک زیادی برای نزدیک شدن به مارال کرد.
قصد دارید از این به بعد بازیگری را به طور حرفه‌ای دنبال کنید یا...؟
اگر کار خوبی به من پیشنهاد شود چرا که نه... بازیگری حرفه‌ای است که به تو اجازه می‌دهد جای خیلی‌ها قرار بگیری، اتفاقی که در شرایط عادی در زندگی‌ات نمی‌افتد، در هر حال من همیشه از خدا می‌خواهم آن چیزی را به من بدهد که لیاقتش را دارم. مطمئن باشید اگر لیاقتش را داشته باشم و به صلاحم باشد در این حرفه می‌مانم.
از مارال چه چیزی در شما به عنوان یادگاری ماند؟
این‌که می‌توانم به دیگران هم تکیه کنم، قبلا همیشه فکر می‌کردم باید همه کارها را به تنهایی انجام دهم اما الان دوست دارم در بعضی از جاهای زندگی به کسی تکیه کنم.
سامیه لک بعد از حضور در این سریال چه تغییری کرد؟
یک مقدار اعتمادم را نسبت به دیگران از دست دادم.
به تازگی سه‌شنبه‌ها از شبکه دوم سیما مجموعه‌ای به نام «مرگ تدریجی یک رویا» پخش می‌‌شود که اولین کار تلویزیونی فریدون جیرانی کارگردان باسابقه کشورمان است. این مجموعه نوشته علیرضا محمدی است و در 26 قسمت پنجاه دقیقه‌ای تهیه شده؛ سریالی که از 25 اسفند ماه 85 در تهران، شهرهای شمالی و کشور ترکیه مقابل دوربین رفت.
داستان این سریال مضمونی اجتماعی دارد و شخصیت اصلی آن زنی به نام «مارال» می‌‌باشد که با چاپ رمان خود به نام «گیتی» به شهرتی می‌‌رسد که زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار می‌‌دهد. این نقش را «سامیه لک» بازی می‌‌کند؛ کسی که برای اولین بار مقابل دوربین ظاهر شد. آن هم دوربین فریدون جیرانی.او در این مجموعه نقش محوری مجموعه را بازی می‌‌کند و روبه‌روی او دانیال حکیمی نقش ایفا می‌‌کند. از دیگر بازیکنان این مجموعه باید به ستاره اسکندری، هوشنگ توکلی، فریده سپاه‌منصور، مائده طهماسبی، مهسا کرامتی، شیوا خنیاگر، نیلوفر محمودی، هایده حائری و... اشاره کرد. اما بازی سامیه لک به عنوان اولین تجربه در کاری 26 قسمتی باعث شد به سراغ این بازیگر جوان برویم و بیشتر با او آشنا شویم. بازیگری که تا امروز نقش مارال را به خوبی ایفا کرد.

 

 

عکس های سامیه لک بازیگر نقش مارال عظیمی






سامیه لک





سامیه لک












عکس و گفتگو با سامیه لک بازیگر نقش مارال عظیمی

اینم عروسی مردان دوقلو

کس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.









دوقلو های به هم چسبیده تاریخ:

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.






دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده لاله و لادن - روح شان شاد

جز تو با کسی نیستم><خیلی هم دوست دارم""<>

هیچ وقت برای رسیدن به چیزی که دوست داری دزوغ نگو زیرا بعد از به دست آوردن آن را از دست خواهی داد


وقتی اینجوری بهم چسبیدین معلومه همو دوست دارین عمری با هم هستن اما راضی به جدایی نمیشن با این همه مشکلات حالا تا تقی به توقی خورد از هم جدا شین


pix2pix.org - دوقلو های به هم چسبیده تاریخpix2pix.org - عکسهای کنسرت رضا صادقی
دوقلو های به هم چسبیده تاریخ




سلام این روزا دوست داشتن چه راحت شده بابا یه کلام میخواست بگه دوست دارم میمرد و زنده میشد لکنت زبون رنگ رخساره خبر میدهد از سردرون .زرد میشد قرمز میشد 24 رنگ باید سرک میکشید بخدااااااا اما حالاچپ میره راست میره میگه دوست دارم مواظب خودت باش اونم میگه منم دوست دارم جالب اینجاست قبلا به یه نفر میگفتن دوست دارم متقابلا یا اشک تو چشم طرف حلقه میزد یا نگاه عمیق تو چشمای معشوق که گویای هزار حرف هستو سکوت سنگین که ختم میشد با اغوش گرم عاشق حالا اگر بختش خوب بود که مال هم میشدن اگر نه که پیشونیش مثل من سیاه بوده و تا اخر عمرش با خاطراتش زندگی میکرد اما اگر کسی جاش میمومد باور کنین یا کلمه دوستت دارم هرگز به زبون نمیاوردن یا اگر میاوردن اصلا رنگ به رنگ که خبری نبوده بهتر بگم واسه دلخوشی بوده دیگه جذابیت نداشتهاما الان ماشاالله دلا که این روزا شده ترمینال پسر و دخترش هم فرق نداره هر دو مثل هم نه این برتری داره نه اون که بگین دخترا بهتر باشن نه اونا ام استاد شدن از پسرا تو نارو زدن و دودره کردن پیشه گرفتن اما جالب اینجاست باورکن از 500 کلمه دیدن 280 بار کلمه دوست دارم گفته میشه اونم میدونه این دروغ میگه اما جالب اینجاست میدونه دروغ میگه اما باور میکنه همچین که انگار فرهاد بهش گفته دوسش داره اما نمیذاره که بیخیال بشه اینم سریع تحویل میده راه شیرین پیشه میگیره منم دوست دارم گلم بدون تو باور کن هیچیم نمیشه اما اگر نباشی شاید کمتر پول موبایل بدم اما اینا رو بیخی نباشی میمره باور کن گور بابای دروغگو اسم دروغ امد؟ تو میگی من دروغ میگم نو میگی من دروغ میگم درست عاقلی اما پستی نباید بگی گریه های الکی سیل اشک بگذریم داره با موبایل صحبت میکنه بوق ممتد بوق بوق بوق بوق این صدای چیه؟چیزی نیست پشت ختی هست >یه مدت پیش اگر پشت خطی حین مکالمه میومد میمرد و زنده میشد مبادا بفهمه ناراحت بشه بپره اما الان دیگه نه میگه دوستمه قرار بوده واسش نوبت بگیرم نوبت چی؟ حالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تابیل بابا اماتوبگو باشه اگر بحث جای خوب باشه که جواب اون نمیده اما اگر فعلا باهات حال نکنه احتمال داره باباش باشه شاید مامانش که الان تو اشپخونه هست باشه یا شاید داداش که تو w.c خوب دیگه بگو اره به تو میگه دوست دارم بای مواظب خودت باش که بدون تو میمره شما افف بشوپشت خطی بزرگوار ان بشه .سلام کی بو باهاش صحبت میکردی؟ کسی نبود دختر خالم بود همکلاسی دوران پیش دبستانیم بود چرا این همه سال قبل؟ چون مبادا بشناسیش دیگه مگه تو به من اعتماد نداری تو خیلی نامردی فکر میکنی من مثل خودتم منو باش که این همه دوست دارم با بنز جلوم ترمز زد (پیکان همسایه نبوداها که پسره خیلی ملوسه نه پسر همسایه که مثل جوکر پاسور میمونه بچه دروازه سعدی هست اما قصر دشت میشنن بگو اره جواد یساری گوش میکنه اما بگو موسیقی رپ کار میکنه دی جی هست البوم اخرش هم درگیره مجوزه خیلی خوشکله خلاصه) مگه هرچی بقیه در موردش میگن ما هم باید بگیم اگر هیچی نداره مهم این که صداقت داره این تازهگی ها سر زبونافتاده که جادو میکنه اره خلاصه حلو پاش ترمز زده سوار نشده حالا میگی با کی صحبت میکرده خیلی پ پ پ س ت ی این همه دوست دارم این کلمه چه ها که نمیکنه اون تو خواب این که ایا کی بوده جلو پای این ترمز زده این سوار نشده دمش گرم یهو کلمه دوست دارم هم میشنوه خر خر خر میشه الهی فدات شم من بمیرم منظور نداشتم خاک بر سر من تکه تکه بشم اگرمنظوری داشته باشم حالا تو ذهنش چه فکرا که نکرده اما نه فداش بشه دوشیزه محترم هم تو دلشون قربونه زبونت حرف های دلمو زدی اما چی به زبون میارهبا صدای گرفته خدا نکنه یه بغض کوچولو خدا نکنه نگو میگم نگو اههههههه میگم نگو تموم میکنه باز همون حرفهایی که با نفر قبلب زد با این عینا تکرار میکنه هیچکس تو دنیا غیر از این هم نداره ها تنهای تنها مثل من یه زمان با همه بودم وقتی بهشون میگفتم تنهام باور میکردن نه اینکه خرم کنن ثابت شدم به خودم اما الان که تنهام با یک نفرم خدایی دوسش دارم اینجا کهنیست خدایی عمری گفتم دوست دارم راحت گفتم اما به ایننتونستم بگم درست چون عاشقشم خدایی دوسش دارم اونم راحت برگشت گفت چی گفت؟ ریلکس بدون یکم تعارف گفت دروغ نگم حس میکنه من با کسی دوستم اینم حسش دقیقا برعکس همین عذاب اوره بابا بیخیال شو جز تو کسی نیست باور کن 7 پشتم بسشه واسه نسل بعد من یه داستان اکشن میشم و سر زبون نواده هام .... قهرمان و زن ذلیل من تازه ازش هم خواستگاری کردم و خواستم بعد بهم جواب بده دانشگاه رو بره ترم 2.3 بهم جواب بدهتا اگر بهتر من امد من برم اما اگر نیمد من هستم اره دیگه من پترس هستم از خود گذشته دوسش دارم اما یکم اسگل میزنه باور نداره میدونی جرا؟چون زرت زرت گفتیم به هر کسی دوستpix2pix.org - عکس های عاشقانه هنری (3) دارم تا عشق واقعی خودpix2pix.org - عکس های عاشقانه هنری (3)ت این کلمه رو باور نکنه به کسی نگیم جز اونا که دوسشون داریم یاورکنید اگر 100 نفر رو دوست بدارین لعن گفتنونت فرق میکنه و طرف میدونه راست میگین اما یار یکی من فامیل و خانواده گفتم یار کی منم یارمو پیدا کردم بای به همه

چی بگم خودت ببین بعضی وقتا سکوت خیلی بهتره

من این عکس ها رو از سایت کلوب گرفتم ازلینک یه اقایی که بخدا یادم رفت ادرسش

نذارین با تبلیغات غلط فکرتون رو خراب کنن اگر مبینین هر از گاهی پولی جمع میشه شما  هم کمک کنین نذارین بگن بابا اینا که کمک نمیکنن نه حق همچین کسانی رو نمیشه خورد با میگین تو ایران زیاده نه اینجوریش نیست اونم اگر باشه که از نخوردن غذا رنج ببره و شما بشناسینش عیب از خودته و محلتون که ببخشین بیغیرتن مگه تو هر محلی چند نفره؟ما بلدیم حرف بزنیم پای عمل لنگه میخوایم کمک نکنیم بهانه میاریم واسه توجیح کار خودمون نمیخواد به هر گدایی کمک کنی اون که سالم هست کمک کنی گناه هم داره بابا به زن که بیوه شده کمک کن که نمیخواد دستش جلو کسی دراز باشه نگو من کمک میکنم اونم به تو کمک کنه که هوس رو زنده کنی نه خدایی یه جور کمک کن نشناسه ببین لذت اون چقدره؟از بس منت میذاریم یا کاری بکنیم باید واسمون تلافی کننخدا هم همین کار میکنه با خودمون یه چیزی بخوایم میده یه چیزی میگیره امیدوارم دلتون مثل دل یه ایرانی اصیل بشه دلاتون خدایی باشه
4

 


http://i38.tinypic.com/2wc322o.jpg

http://i36.tinypic.com/s1hwyt.jpg

http://i33.tinypic.com/x2wbqt.jpg

http://i38.tinypic.com/veulht.jpg

http://i34.tinypic.com/dmuutd.jpg

http://i36.tinypic.com/28jrlw.jpg

http://i37.tinypic.com/2qal3t1.jpg

http://i33.tinypic.com/qnvci0.jpg

http://i36.tinypic.com/wqtr38.jpg

http://i35.tinypic.com/2naka44.jpg

http://i35.tinypic.com/d4j8x.jpg

http://i36.tinypic.com/28h27oj.jpg

http://i33.tinypic.com/2a68h00.jpg

http://i37.tinypic.com/25u7d41.jpg

http://i34.tinypic.com/213p300.jpg

http://i35.tinypic.com/2j3snjk.jpg

http://i37.tinypic.com/s3dgte.jpg

http://i38.tinypic.com/fuuvrs.jpg

http://i35.tinypic.com/72aesn.jpg

http://i38.tinypic.com/34fdwkw.jpg

http://i37.tinypic.com/2hxx7dc.jpg

http://i36.tinypic.com/dwtnyf.jpg

بیچاره چی داری میخوری؟اگر چیزی بگم مگین میگه تو امتح.... کردی؟اما باور کنین که تو ترس و لرز جنگ و نداری چی بخوره مادر بدبخت که نوزادش بتونه از شیرش استفاده کنه اخ............ خدا یا تورو به بزرگیت قسم که ادم گرسنه رو زمین نباشه همه بنده هات سیر نگهدار
ا

ادمک بخند

آدمک آخر دنیاست بخند...


 
این شعر بزرگترین تحول تو زندگی من ایجاد کرد 

 آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند...

 

 

 

................. 

 


دیدی یه وقتایی دلت پره  ، همه وجودت بغضه اما گریه ات نمی گیره که سبک شی! من امروز همه وجودم بغضه!  با همه وجود دلم گریه میخواد اما اشکام مثل همیشه سرازیر نمیشن که راحتم کنن…  تو گلوم یه دنیا فریاده!

 

 

ساعت 8 صبح بود که زنگ زدی ، صداتو که شنیدم میدونستم یه چیزی شده…. مثل همیشه گفتی و خندیدی و چرت و پرت گفتی …. هی خواستم بپرسم این حزن صدات مال چیه …….. وسط خنده هات دلم نیومد…. تا از حالش پرسیدم .. گفتم چطوره؟

گفتی : ………….

گفتم  چرا جواب نمیدی

آه کشیدی

گفتم : تو که منو کشتی لا مصب خوب بگو چی شده

گفتی خرابه خراب تر از خراب …… بریده ،خودشو باخته

گفتم چرا؟ مگه نگفتی بهتر شده

گفتی راستش موضوع فقط اون درد همیشگی نیست ……. امید یادته؟

گفتم مگه میشه یادم نباشه

گفتی درد تازش درد امید

خشک شدم………. صدا از گلوم در نمی اومد …..  همه وجودم فریاد بود….. دلم میخواست داد بزنم بگم خداااااااااااااااا انصافت کو؟؟……….. نمیشد……..

گفتم حالا مطمئنین

گفتی چی بگم والله …… بعد بغضت ترکید…… های های اشک ریختی و گفتی چقدر تنهایی ، چقدر خسته ای گفتی و گفتی و گفتی  و من سکوت شده بودم که سکوت سرشار از ناگفته ها بود

 

گیج شده بودم ، دیگه صداتو نمیشنیدم ، با همه وجود جلوی لرزش صدامو گرفته بودم ، بغضمو قورت میدادم و دلداریت میدادم با همون حرفای تکراری و همیشگی همونایی که میدونم خوب میدونی ……. ولی باید میگفتم ……….. دلم آشوب بود خراب تر از تو شده بودم ولی حق نداشتم نشون بدم که خرابم ولی باید خوبیهای دنیا رو یادت می آوردم ، باید حکمتای خدارو گوشزد میکردم ، باید میگفتم که حتما مصلحت اینه ، باید یادت مینداختم که خدا بنده های خوبشو بیشتر امتحان میکنه …………

گفتی : از کجا شروع شد؟ چرا؟ چطوری و کدوم باد خزون به ریشه بهار زندگیم زد؟  چرا هر روز یه درد تازه؟ چرا زندگی قشنگم اینجوری شد؟ و من جوابی نداشتم

گفتم خدا دوست داره ، داره نوازشت میکنه  اما حتی تو اون لحظه خودمم نمیدونستم چرا

شاکی بودی منم شاکی بودم اما باید این بغضو میخوردم و همه اون حرفایی که هم تو میدونی و هم من بهت میزدم تا آروم شی… در اصل باید اونجا میبودم و بغلت میکردم و اشکاتو با دستام پاک میکردم .. اما نیستم اما نبودم…

 

گفتی خیلی تنهایین ….. گفتم پاشین بیاین….. گفتی دیگه با این وضع اصلا راضی نیست . میگه من که مردنیم بزار تو مملکت خودم بمیرم………. تو بعد من پسرمونو بردار و برو……… اشک ریختی و گفتی

و من دلم خواست با همه وجود دلم خواست کنارت باشم عزیزترینم اما چه کنم با حصار های روزگار… چه کنم که دلم پر میشکه به سمتت و با همه وجود کنارت بودن رو میخوام .. میخوام باشم و در آغوش بکشمت و بگم همیشه کنارتم اما نمیشه و این بغضمو بیشتر میکنه

از هر کی و هر چی باعث این دوری و این حصاره دلم میگیره … همه وجودم فریاد میشه اما تو گلو حبسش میکنم

قطع میکنی…… منگم …….. میرم سر جلسه ام … تو این دنیا نیستم… جوابی برای اون همه چرای تو ندارم.  خرابم .. تو جلسه نیستم انگار همه اینو میفهمن…… زود در میرم از جمع …. میام خونه بلکه این بغض بترکه …. اما انگار نمیشه……….

 

 

زنگ میزنم به امید ، ازش میخوام باهاتون تماس بگیره شاید بتونه کمی آرامش بده با حرفاش… به هم میریزه بد تر از من ……. شاکی میشه …. اونم مثل من قاط میزنه !  هر دو موندیم که چرا

 

 

نفسم به زور بالا میاد …….. همه وجودم بغضه ……… اشکامو که جلوشو گرفته بودم سرازیر نمیشن ……. تا کمی سبک شم… از همه گله دارم … از خدا دلگیر و شاکیم

.

چرا تو ؟ چرا اون؟ چرا همه میگن خدا آدمای خوبو بیشتر عذاب میده ؟ چرا خدا نمیتونه عکسشو ثابت کنه یه بار……… یه بهترین دوست ، یه بهترین همسر ،یه بهترین پدر ، بهترین پسر ، بهترین برادر ….. یه انسان والا، یه آدم واقعی یه بهترین ……… چرا باید این همه درد بکشه ، چرا باید هر روز یه بلایی نازل شه براش ، چرا ؟ چرا؟ چرا؟؟؟   جوابی براش ندارم ……

 

هیچی آرومم نمیکنه ، هیچی این بغضو رها نمیکنه … حتی صحبت با دوستام… میرم بیرون   کمی قدم میزنم …….. اما انگار هیچی آرومم نمیکنه…….

 

کاش این بعض بترکه ، کاش این فریاد بیرون بیاد ……….. کاش بتونم کمی سبک شم تا فردا وقتی بهت زنگ میزنم صدام نلرزه ، تا بتونم مثل کوه پشتت باشم ……. تا کمی آرومت کنم

 

 

 

شاکیم با همه وجود شاکیم …  اما خوب مصلحتتو شکر !

 

 

خداوندا به فریاد دلم رس ..کس بی کس تویی من مانده بی کس

 

 

 

 

 

 

 

پ. ن : خدایا صبر بده و قوی ترم کن تا بتونم مفید باشم و غم از دل دیگران بردارم

 

پ. ن : تو رو خدا هرکی هستید و هر جای این دنیای بزرگ اگه گزارتون به هر دلیل اینجا افتاد واسه سلامتی سایه و پناه یه خونواده دعا کنین !شاید معجزه ای شد! 

  

 

همیشه از تنهایی میترسیدم واسه همین با همه دوست میشدم تا تنها نباشم اما شاید به جای اینکه این همه دوست پیدا میکردم یکی پیدا میکردم واسه همیشه تا مطمئن تر میشدم  اما چیزی که بترسی  سرت میاد حقیقت هست اما الان تو تنهاییم کسی رو پیدا کردم که نمیتونم بشناسمش اخه غیر قابل پیش بینی هست دوست دارم بمونه واسه همیشه واسه خودم دوست دارم بشینم باهاش صحبت کنم اما روی این کار ندارم هر بار میگم دفعه بعد اما میبینمش همه چی یادم میره پس مینویسم شاید روزی اینجا سری زد و حرف های دل منو شنید اما اگر قرار بره از خدا میخوام که ........... 

 

قرار بود نامم رنگ درد نگیرد که گرفت             قرار بود که نامم رنگ گلایه نگیرد که گرفت

 کسی نیست بگه بجای نوشتن نامه عاشق باش   

بزرگ مینویسم ارزش یک بار نوشتن دارد  

من هیچ وقت به وعده هایم عمل نکردم میدانم 

یا یاریم کن که برای تو باشم یا برای همیشه اسمم رو از دفتر مدعیانت خط بزن  

بخدا تنها انگیزه زندگی من تو هستی وگرنه بارها تیغ تیز بروی رگ لطیفم گذاشته بودم تا در این دنیا از فلاکت و بدبختی رهایی پیدا کنم و اماده  مکافات دنیا که میگن هست میشدم امیدوارم که سال اینده پشیمون نشده باشم که چرا دلم به تو خوش کردم و یکسال دیگه هم رنج کشیدم با امدنت حس کردم هنوز دنیا یه جایی واسه ما گذاشته با موندنت حس کردم منم میتونم عاشق باشم اما نمیدونی که با رفتنت چقدرمیتونی منو درهم بکوبی وگرنه در هیچ شرایطی حتی بهش فکر هم نمیکنی پس نمیگم تا هر وقت که خواستی بری حس کنی که من هم مثل تو بیخیالم تا خدانکرده حتی ثانیه ای به زور یا ترحم با من نگذرونی که دردش از رفتنت صد بارها بدتره .همیشه تو ذهنم عاشق یکنفر بودم نصف شب بلند میشدم لباس میپوشیدم موهام شونه میکردم اگر میرفتم بیرون باهاش صحبت میکردم نمیشد به دختری نگاه کنم که مبادا حس کنه دوسش ندارم همه میگفتن دیونه شدم حداکثر چهره ای که تو ساعت ها فکر کردن میومد تو نظرم چشمانی زیبا و صورتی که با شالی پوشیده شده همیشه شاکی که چرا چهره ای تو نظرم نیست میدونی چرا؟ تا بتونی چهره خودتو واسم جای اون جا بزنی سخت نیست چون فقط میخواد خودت باشی و منو واسه خودم بخوای همین سعی کن میشه اما یادت باشه که اگر بارون رو دوست داریم خودمون زیره چطر مخفی نکنیم که بارون فکر کنه ازش بدمون میاد که دیگه نیاد حرفم منظور و مفهوم داشت اما من که منظوری نداشتم شب بخیر تا ماه اینده با تشکر از ابجی راحیل و قاصدک همیشه به باد تن داده دورونا(بهاره)

خلاف جهت دنیا چی میشه؟

مثل اینکه جای ما ادما توی دنیا تغیر کرده

یا من دارم هی بر خلاف دنیا می رم

یا دنیا داره بر خلاف من راه می ره

قراره کسی منو نبخشه که من قرار بود نبخشمش

قراره کسی منو ترک کنه که من مصمم تو ترکش بودم

قراره کسی برام دعا کنه که من می خواستم نفرینش کنم

عاشق کسی بودم که فکر نکنم حتی معنی شو می فهمید

دوستیمو با کسی تقصیم کردم که هیچ وقت معنای دوست بودن رو نفهمید

من دستمو بالا گرفته بودم به نشانه دوستی و اون هیچی از این موضوع نفهمید

نمی دونم

اشتیاقی به ادامه نیست

من آدمی نیستم که نفرت و بتونم تو وجودم بکارم

دارم سعی می کنم بی تفاوت باشم

حتی به علاقه های خود

دارم یاد می گیرم دوست داشته باشم

ولی فقط خودم بفهمم

چند روزه خواب می بینم

خواب می بینم حیوونا دارن باهام حرف می زنن مثل سلیمان

نمی دونم تعبیرش چیه

نمی دونم اصلا چرا این خوابها رو می بینم

هر چی هست امیدوارم خیر باشه

حیف شد که تمام زندگیمو باختم

و الا می تونستم خیلی کارا کنم

حیف شد مردم مگه نه؟

اگه زنده می موندم

اگه زنده می موندم

شاید می تونستم برش گردونم

 

کود هم چیزه جالبی باید باشه

چند وقته زیر پام دارم کود شیمیای می ریزم تا دوباره آهن بدنم زیاد بشه

یا روی بدنم

تمام گلبرگام پر پر شده

شاید منم خواب نما شدم

چند وقتی هست که خوابام یادم نمی یاد

شاید اصلا الان تو خوابم

می شه یکی محکم بزنه تو گوشم منو از این کابوس لعنتی بیدار کنه!!

کاش اسمم و یه چیزه دیگه بود

به چیزی مثل سمیرا

یا صدف

یا یه اسمی شبیه این

تا هیچ وقت رویا نبودم!

یه مقدمه باید بنویسم ولی اصلا نمی دونم چی بنویسم

امکانش هست که ننویسم؟؟

 

کامنتها را باز میزارم داشتم خفه می شدم.

قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین جگری ،

قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازه سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست !!!

شاید آن نیز فقط یک رویاست !!! 

تقدیم به قاصدک