برهـنگی
بیماری ِ عصر ِ ماست
بهگمان من٬ تن ِ تو باید مال کسی باشد
که روحش را برای تو عریان کرده است
چارلی چاپلین (ره)
جسم
بستر جولان ِ روح است
در جهان ِ ماده
جسم ِ نامقدس و هرزه
تبلور روح ِ نامقدس و هرزه است
میدانی چیست؟
گاه برای بعضی
از هر دوی اینها
مقدستر است
هوس
گذشتن از جسم٬ اولین قدم در دو راه است٬ یکی عرفان٬ و دیگری هـرزهگی.
تو که اهل عرفان نیستی٬ نه؟
سلام
امشب با اتفاق عجیبی روبه رو شدم یه حرفی به یه نفر زدم کاملا به شوخی و با یه لهن کاملا شیرین اما ناراحت شد خوب نمیتونم ببینم اشتباهی کردم مقصر هستم اما گردن نگیرم هرجور بود من معذرت خواهی کردم اما قبول نمیکرد میدونست خودش که شوخی بوده اما میخواست ناز کنه بازم معذرت خواهی کردم تا شاید فراموش کنه اما وقتی میومدم خونه از نزدیکترین اشنا از رگ گردن به ادمی نزدیک تر حرف که نه تهمتی شنیدم که جگرم اتیش گرفت من خیلی بیخیالم اصلا به حرفهای کسی اهمیت نمیدم همیشه میزنم در بیخیالی مهم نیست که کسی در موردم چی فکر میکنه خودم همیشه سعی میکنم خوب باشم و خیلی با کسی صمیمی نمیشم در حد یه دوستی خیلی خوب و رمانتیک که خیلی وقتها اسم همدیگر و رو هم بلد نیستیم اما این حرف داغونم کرد به چه قیمتی حاظر شد انقد مطمئن منو مورد هدف قرار بده؟ مهم نیست خدایا تو شاهدی دل نشکوندم اگر کوتاهی کردم هزاران بار عذر خواهی کردم اما امشب از نزدیکترین کسم که شاید باید درد دلم رو بهش بگم یکی از بدترین تهمت ها رو شنیدم اما بازم من با یکی تو دنیا دوست شدم با یکی شبا درد دل میکنم اونم خودتی خدا دیدی امشب من شکستم جوری که صدای شکستنم رو همه شنیدن به چه جرمی مجازات بشه ادمی؟کار نکرده خیلی و مجازات شدن خیلی سنگینه درد داره خدایا امدی به انبیا خودت همچین امتحانی دادی اون که حضرت بود اون مریم پاک بود من که یه بنده ساده هستم اما باشه تا خدایا تو هستی نیاز به هیچکس ندارم اما نگو امتحان تو بود بگو که ادم ها عادت دارن دل هم بشکنن تهمت بزنن بعد میگن ببخش ندونستم یه اشتباه پیش امده بود خیلی ساده از کنارش میگذرن اما خدایا این وسط یاد گرفتم با شوخی هم دل نشکنم اگر هم شکست توان اشتباهم رو پس بدم فکر نکنم با یه معذرت خواهی باید منو ببخشه خدایا از تو میخوام خودت امشب همه چی دیدی کمکم کن تا دیگه مثل الان کم نیارم .منم دارم خدایی بشکنین لذت ببرین از ناراحتی من هال کنین از خورد شدن من
من از کسی به دل نمیگیرم
این نیز بگذرد
مسیحا77
پیامبر:قصه پیام آوری است که روزی با کشتی در ساحل شهری به نام اورفالیس پیاده می شود .ناخدا وملاحان کشتی با او عهد می کنندکه دوازده سال بعد او را در همین ساحل سوار کنند و به زادگاهش باز گردانند .پیامبر که نامش مصطفی است همچون غریبه ای در میان مردم شهر زیست میکند و بیشتر در خلوت تنهایی خویش به سر می برد و از دور درباره مردمی که آنها را دوست دارد در سکوت می اندیشید .دوری می گزیند تا مردمان را بهتر ببیند چنانچه کوه را از دشت بهتر می توان دید و سکوت میکند تا سخنانی را که به سبب غوغای سخنها به گوشها نمیرسد دریابد و به هنگام بازگو کند پس از دوازده سال کشتی او در موعد مقرر باز می گردد و هنگام وداع با مردم فرا می رسد همه در فضایی وسیع کنار ساحل گرد می آیند و اشک حسرت می بارند و بیش از هر زمان آتش عشق آن کس که می دانند به زودی ترکشان خواهد گفت در دلهایشان شعله ور می شود هر چند شور واشتیاق و تمنا و التماس مردم برای ماندن او کارگر نمی افتد اما او در این آخرین دیدار در پاسخ به سوالاتی که اصناف گوناگون مردم از او می کنند آنچه را از لطایف معرفت از هاتف خلوتهای خویش شنیده است برای ایشان باز می گوید :
عشق (طفیلی هستی عشقند آدمی پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری) حافظ
انگاه المیترا گفت:با ما از عشق سخن بگوی.(المیترا نخستین کسی بود که به رسالتش ایمان اورد)
پیامبر سر براورد ونگاهی به مردم انداخت وسکوت وارامش مردم را فراگفته بود.سپس با صدائی ژرف ورسا گفت:
هر زمانی که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.
و هرزمان بالهای عشق شما دربر گرفت خود رابه اوسپارید
هر چند که تیغهای پنهان در بال وپرش ممکن است ما را مجروح کند
و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به سلیب نیز می کشد
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند
در آفتاب می رقصند نوازش می کند
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین میرود و آنها را که به زمین چسبیده اند
تکان می دهد .
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می کند
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می آورد
و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند
و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید
سپس شما را خمیر می کند تا نرم وانعطاف پذیر شوید
و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید
عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی کنید و جزئی از آن شوید
اما اگر از ترس بلا و آزمون تنها طالب آرامش و لذت های عشق باشید
خوشتر آنکه عریانی خود بپوشانید
و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست
جایی که شما می خندید اما تمامی خنده خود را بر لب نمی آورید
و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمی ریزید .
عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش .
عشق نه مالک است و نه مملوک .
زیرا عشق برای عشق کافی است
وقتی که عاشق می شوید مگویید(خداوند در قلب من است ) بلکه بگویید (من در قلب خداوند جای دارم).
و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت می کند .
عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد .
اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید
آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب میرود و برای شب آواز میخوند
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .
آرزو کنید زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد
آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید
و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است .
آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید
آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید
و به خواب روید با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش اوبه نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم
تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .
تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من
تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.
تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .
میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.
می دانی چرا؟
چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .
پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .
بنابراین:
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .![]()
![]()
ک صبح، ماهی آزاد بزرگ در دریا، متوجه شد که ماهی
قرمز کوچک که در قصر پادشاه ماهیها کار میکرد، برخلاف همیشه غمگین و در
فکر است. ماهی آزاد که به خردمندی معروف بود، به ماهی قرمز نزدیک شد و
کنجکاوانه پرسید: «چه چیزی باعث شده که این قدر اندوهگین و ناامید به نظر
برسی؟ آیا کمکی از دست من ساخته است؟» ماهی قرمز در اوج ناامیدی و
درماندگی پاسخ داد: «پادشاه از من خواسته است که ظرف مدت یک هفته،
دستورش را اجرا کنم و اگر موفق نشوم، مرا از کارم اخراج میکند. واقعاً
پریشان و درمانده شدهام. چون هر چه فکر میکنم، نمیتوانم راه حلی پیدا
کنم. پادشاه از من چیزی 

میخواهد که غیرممکن است.» ماهی آزاد که به شدت
کنجکاو شده بود، پرسید: «پادشاه از تو چه خواسته است؟» ماهی قرمز پاسخ
داد: «از من خواسته که انگشتر طلایی برایش درست کنم و جملهای روی آن حک
کنم. جملهای که به پادشاه کمک کند تا در اوج شادمانی، مشکلات زیر دستان
خود را از یاد نبرد و در اوج غم و اندوه امید خود را از دست ندهد و در
مواجهه با مشکلات و شکستها قدرتمندانه عمل کند.» ماهی آزاد لحظهای فکر
کرد و فوراً گفت: «روی آن حک کن، این نیز بگذرد!»
عشق حقیقی بی دلیل است و از قلب سرچشمه می گیرد. هرگز
به دنبال تأیید عشق بامعیارهای ذهنی نباش. ذهن فقط به درد زندگی در دنیا
می خورد. اگر بخواهی می توانی به توانایی ها و امکانات فردی که دوستش داری
فکر کنی اما در این صورت تو برای زندگی آینده به دنبال شرایط بوده ای. عشق
فراتر از اینهاست. فراتر از معیارهای ذهنی است. عشق از جاذبه های بدنی هم
فراتر است نزدیکی عشق فاصله های زمانی و مکانی را درهم می شکند چون مرز
عشق از زمان و مکان فراتر است.
تو از طریق قلبت با قلب دیگری
ارتباط می گیری... این رابطه کلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار
ذهنی قیاس نمی شود. از قلب عشق و اعتماد زاده می شود. ذهن همیشه تردید
دارد در حالی که عشق کاملاً اعتماد می کند. عشق از بدن چهارم می آید
بنابراین با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیلة
آنها به نحوی محدود حس می شود.
شما وقتی کسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید.
حالا
به عنوان یک شاهد به فردی که از عشق خود نسبت به او شک دارید فکر کنید.
تصور کنید که مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می
بینی و هم او را. چه احساسی دارید؟ آیا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آیا حس
می کنید امواج شادی بخش از سوی قلب او به سمت شما می آید؟ آیا حضور او
برایتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود
بررسی کنید. تنها عضوی که می تواند بگوید شما عاشقید یا نه قلبتان است.
رابطه دوستی ما ایرانی ها جالب میمونه یا انور ابی ها؟
ما ایرانی ها فکر میکنیم تو عشق تافته جدا بافته هستیم و هیچکس رودست ما نمیتونه بلند شه امایه نکته خیلی جالبه اونم اینکه ما ایرانی ها تو رابطه های دوستی مون 3/1 کشورهای دیگه موفق نیستیم و جالب اینجاست 97% با خیانت و نامردی روبه رو میشه و 3%فقط با مسائل حاشیه ای مثل بازی روزگار مواجع میشه دلیل این موضوع چی میتونه باشه؟
آیا دلیل میتونه محدود شدن ایرانی ها در سن و سال پایین باشه؟
آیا میتونه آگاه نبودن ایرانی ها و فقط ادعای کاذبشون باشه؟
به هر دلیل من به این نکات و دلایل هیچ کاری ندارم و نمیخوام داشته باشم چون فقط توجیح و بهانه میتونه باشه که خودمون رو از این مشکل رها کنیم وگرنه این موذل همیشه با ایرانی ها دست به گریبان بوده و خواهد بود اما هرچی رو به صنعتی شدن جامعه میریم این مشکل بزرگتر میشه و برعکس با کشورهای دیگه که جالب تر میشه مال ما خراب تر میشه اگر به قبل نگاهی به زمانی که با هزاران مشکل نهایتا میشد یه نامه رو جایی گذاشت تا دوست شما با دوهزار مشکل اونو برداره و اونم با خطی که به خط میخی شباهت زیادی داشت و خوندش خودش یه مشکل بزرگتر از مشکل های قبلی بود بندازیم میبینیم یکم عمیق تر از الان بود اونم من فکر میکنم واسه محدودیت دیدار و یا باهم بودن بود که قدر همدیگرو بهتر میدونستن وگرنه این تو ذات پاک و مقدس هر ایرانی هست تا با خیانت کردن به هم حالی به خودش بده اما چرا با اینکه از خانه های مجردی از مکانهای که ما ایرانی ها واسمون یه ارزو میشه و یا اگر واسه کسی همچین جاهایی باشه اسم خودش تو اسمون ها مینویسه اما کشورهای دیگه تو رابطه هاشون موندگارن؟یا اگر جدایی بیاد خیلی راحت و جالب با یه خداحافظی رابطه جدید شروع میشه؟چرا ما نمیتونیم مثل بقیه ادم ها زندگی کنیم؟شاید همون که ما از یه سن خاص میتونیم دوستی واسه خودمون انتخاب کنیم دلیل جالبی باشه اخه وقتی ادمی به جایی میرسه که میتونه حالا دیگه سردرگم میشه اینو پیدا میکنه شاید واقعا کامل باشه اما حسرت دوست دوست خودش رو میخوره که اره اون میتونه بهتر باشه واسه زید رفیق خودمون همچین میکوبیم که هیچ دشمنی نمیتونه اینجوری اونو مورد هدف قرار بده شماره های گوشی دوستمون قاپ میزنیم و میشیم عاشق عاشق که با نبودنش دنیا واسمون بی معنا هست و وقتی هم دوست شدیم دنبال راهی واسه هوس میگردیم و بعد هم که به هدف رسیدیم دنبال راهی واسه فرار و بهانه های جالب که عشق باید اساطیری باشه باهم بودن و بهم نرسیدن من نمیگم پایان دوستی باید ازدواج باشه نه من اصلا منظورم این نیست اما منظور من خیانت نکردن هست فریب هم ندادن هست رفیق همجنس خودمون رو به قیمت پایین نفروختن و نامردی نکردن هست چرا عشق از ایران بلند شه اما خارجی ها طمع اونو بچشن چرا ما بازیچه دست هم باشیم بابا بخدا سخت نیست تا باهم هستیم دیگه کسی تو زندگیمون نیاد سخت نیست بهم دروغ نگیم من با همه چی موافقم اما نه با دروغ نه یه طرفه چیزی بدست اوردن
شیرینی دوستی به اینه که هر دوطرف بچشن جالبی دوستی به اینه که وقتی به عکسش نگاه میکنی اگر اشک تو چشمات جمع میشه واسه خاطرات شیرین که باهم داشتین نه به خیانتی که کردین یا چشیدین
یه نگاهی به افسردگی های مردم کل جهان بکنین میبینین که ایرانی ها از همه افسرده ترن به بزرگترها که مشکل قسط نمیذاره به چیزی فکر کنن به سن های پایین نگاه کنین میبینین که دست نمیشه گذاشت رو دل جوانان جالب اینکه از هرکدوم سوال میکنی همه جوابشون مشترک هست و زخم خورده رفاقت ها هستن و جالب تر اینکه همه به جدایی اعتقاد دارن اما نه اینجوری که ترک شدن خوب دیگه همه حرفارو زدم اما اصلا جدی نگیرید کاملا این درد شناخته شده هست و هر ایرانی تا دوست میشه دست پیش خیانت رو میگیره که پس نیافته هرکی زرنگ تر باشه برده هرکی نباشه میشینه همچین مطلبی میزنه تو وبلاگش
اما خدایی چرا بقیه ادم ها جز ایرانی ها از این رابطه ها به یه شکل دیگه استفاده میکنن؟
به امید روزی که هیچکس کسی رو محدود نکنه و ازادانه تو روابطش انتخاب کنه و هروقت که خواست پر بزنه و روی بوم دیگری بشینه و ما هم به عنوان یه رفته بهش نگاه کنیم و هرهفته یه فاتحه واسش بفرستیم
اینو دیگه اصلا جدی نگیرید
مسیحا77
با سلام مسیحا
من 3 بار در سن و سال پایین به رابطه ها دوستی رو اوردم که هربار از سری قبل بیشتر ضربه خوردم هربار دنبال مقصر میگشتم و جالب اینجا بود که اصلا خودمو مقصر نمیدونستم و میگفتم مقصر دخترا هستن و دنبال کیس جدید میگشتم اما یه شب به این موضوع فکر کردم که آیا منم مقصر بودم؟ خوب منم مقصر بودم اما مقصر اصلی نه من بودم نه اون بلکه این رابطه خیلی پیچیده هست نه آدم ها این رابطه ها یه سری اخلاقیات مشترک به ادم ها میده مثلاحس تنوع طلبی که بعد از مدتی که از طرف مقابلت خوبی میبینی حس میکنی شاید نفر بعدی از این بهتر باشه و همین دلیلی میشه که خیلی راحت اونی که دوست داریم رو به پایین ترین قیمت ممکن بفروشیم و دلایل دیگر البته خیلی وقتها میشه تقدیر و خواست خدا رو در نظر بگیریم چون همه ادم ها نردبان یکدیگرن و وقتی خدا میبینه یه مشکل داری که نیاز به کمک داری و از انجا که تو مشکلات جنس مخالف بعضی وقتها میتونه تاثیر بیشتری داشته باشه یه نفر سر راه شما قرار میده و وقتی میبینه یه جورای به خودبینی رسیدی وقت جدایی میرسه و اون لحظه هست که شاید موندن اون بعد از یه تاثیر موفق تاثیر کاملا منفی به زندگی شما برسه اون لحظه ها زمانی هست که چیزی از خدا به زور میخوای و تو کار خدا دخالت میکنیم دقیقا زمانی که باید از خدا تشکر کنیم بابت کمکش با خدا کل میندازیم که تو باعث گوشه گیری من شدی البته بعضی وقتها یه جور جدایی پیش میاد که کسی مقصر نیست مثلا مرگ وقتی مرگ کسی از راه برسه جدایی امد اگر بشه به این فکر کرد که شاید قبل از مرگش که قبل تعیین شده خدا خواسته یا ما چیزی به اون بدیم یا اون درسی به ما بده به نظر من نه دختر نه پسر مقصر نیستن البته هوس رو فراموش نکنین که بزرگترین علت جدایی میتونه باشه که مقصر خودمون هستیم که نتونستیم بشناسیم و دلبسته شیم درک شخصی من اینه که تو رابطه های دوستی پل های پشت سرمون خراب نکنیم و فکرنکنیم دیگه به کسی نیاز نداریم و دیگه دنیای ما کامل شده و میتونیم زندگی جدیدی با دوست جدید به پا کنیم که روزی با رفتنش همه چی خراب شه اگر وارد همچین روابطی شدیم سعی کنیم وابستگی یا دلبستگی بهش بها بدیم و زود قاطی رابطه نشه تا بتونیم راهی واسه برگشت بذاریم تا با امدن یا رفتن کسی زندگی ما دچار اختلال نشه این متن کاملا درکشخصی هست و میتونه کاملا اشتباه باشه
مسیحا
id:roxx_maxx77
همیشه بدنبال تمایز دیدگاه مردم خودمان ( بستر فرهنگی ایران از کشمیر تا مدیترانه ) با مردم شرق و غرب بودم .
تا رسیدم به مطلبی از دکتر محمد مسعود تاجیک که : (( در واقع متفکرین جوامع مانند کانون تجمع نور یک ذره بین هستند .
با شناخت آنها می توان به هزاران طول موج انعکاس یافته از فرهنگ ملل دست یافت .
بطور مثال شناخت درست و اندیشمندانه فلسفه ماکیاول در غرب می تواند ما را به چرایی استعمارگری و همچنین بدخویی غرب رهنمون سازد
شناخت درست عقاید فرانتس فانون می تواند بسیاری از مجهولات در آفریقا و بخصوص سرزمین الجزایر را به ما نشان دهد .
شناخت درست سیدقطب در مصر می تواند بخش بسیار بزرگی از عقاید مذهبی مردم مصر را برای ما روشن و آشکار سازد
شناخت درست تاگور فیلسوف هند می تواند ما را با روح حاکم بر این کشور آشنا سازد... ))
دکتر محمد مسعود تاجیک کلید را به من دادند ! . از این رو " کنفوسیوس " را از شرق انتخاب کردم
و از غرب " وین دایر " و از منطقه خودمان هم متفکری جز " ارد بزرگ " مقبول نظرم قرار نگرفت .
حالا در این مجموعه از هر یک 72 جمله انتخاب کرده ام .
فکر می کنم با قیاس آنها به نکات ارزشمندی می توان دست یافت .
خوشحال می شوم نظر شما مخاطب محترم را نیز بدانم .
از همه شما سپاسگزارم .
ارد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود.
کنفوسیوس : آموختن و بکار بستن خوشنودی خاطر می آورد .
وین دایر : سعی کن در برخورد با دیگران آنها را همچون معلمی بپنداری .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .
کنفوسیوس : مرد صاحب فکر اول به تحقیق می پردازد اگر نتیجه گرفت راه درست آسان است .
وین دایر : افراد کارآمد می گویند ((همین که هستم خوب است ، اما می توانم بهتر از این باشم ))
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .
کنفوسیوس : کمتر می شود که حرف و روی موافق با نیت پاک قرین باشد .
وین دایر : تفکر سالم عادت است . درست مثل تفکر روان رنجورانه که آن هم عادت است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آدمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن .
کنفوسیوس
: من هر روز از سه جهت در خود می نگرم اول آنکه آیا در رفتار با دیگران از
حکم وجدان سر نمی تابم ؟ دوم آنکه آیا با دوستان از راه صدق و صفا بیرون
نمی روم ؟ سوم آنکه در هدایت دیگران آیا خود بخلاف آنچه تعلیم میدهم عمل
نمی کنم ؟.
وین دایر : اگر انتظار داشته باشی که ناراحت شوی ، به ندرت خود را دلسرد خواهی کرد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .
کنفوسیوس : مرد بزرگ اگر وقار و خویشتن داری را فرو بگذارد احترام و خرد خویش را از دست می دهد .
وین دایر : جسم مانند شفا دهنده بزرگی است . این موجود کامل و شکوهمند در بسیاری موارد می تواند خود را هم شفا دهد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کار آمد است .
کنفوسیوس : راستی و درستکاری را برترین جا بگذار .
وین
دایر : خوشبختی و موفقیت ، اموری درونی هستند که ما آنها را به قلمروی
تعهدات زندگی آورده ایم ، نه چیزی که از بیرون آورده باشیم .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس .
کنفوسیوس : اگر براه خطا رفتی از برگشتن مترس .
وین دایر : عشق و پذیرش بی قید و شرط خود را نثار دیگران کنید و ببینید چه می شود .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .
کنفوسیوس : پسر یکه سه سال بجای پای پدر قدم بگذارد حق گزار و وظیفه شناس است .
وین دایر : آزادترین انسانهای روی زمین کسانی اند ، که از آرامش درونی بر خوردارند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست .
کنفوسیوس : طبیعی رفتار کردن بهترین شیوه آداب دانی است .
وین دایر : نبخشیدن ، شکست در ادراک کارکرد جهان و سازگاری تو با کل آن است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد .
کنفوسیوس : نادار باش و خرسند . دارا باش فروتن
وین دایر : انجام کاری که دوست داری بنیان فراوانی در زندگی است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : تن پوشی زیباتر از سرشت و گفتار نیکو سراغ ندارم .
کنفوسیوس : مرد بزرگ از پرخوری پرهیز می کند .
وین دایر : هر چیزی که اتفاق می افتد باید حادث شود .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : غروب جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است .
کنفوسیوس : از اینکه تو را نمی شناسند غم مخور . به این بیندیش که چرا تو مردم را نمی شناسی .
وین
دایر : یکی از بهترین کارها برای رها شدن از وابستگی ها ، این است که به
انبار یا کمدهای تان بروید و همه چیزهایی را که استفاده نمی کنید به دیگری
بدهید بگذارید بچه ها هم در این کار مشارکت کنند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد .
کنفوسیوس : تنها به قانون حکومت کردن و قانون را به کیفر مجرا داشتن مردم را حیله و بیننگی آموختن است .
وین دایر : تلاش نکن تا چیزی را بخواهی ، فقط لازم است راضی و پذیرا باشیی .
*
**
***
**
*
ارد
بزرگ : اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ،
و کسی که آماده نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز
بودن در هر حرفه و کاری .
کنفوسیوس : به قضاون عمل بس نکن . ببین انگیزه عمل چه بود تا هر کس چنانکه هست خود را بتو بنماید .
وین دایر : تصور ذهنی ، یکی از نیرومند ترین و موثرترین راهکارها برای تحقق هر چیزی است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .
کنفوسیوس : دانش کهن را بیاموز و دانش نو فراگیر تا شایسته آموزگاری باشی .
وین دایر : رنج از خواسته ها سرچشمه می گیرد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است .
کنفوسیوس : مرد بزرگ یکطرفه قضاوت نمی کند .
وین
دایر : وقتی آرامش درونی داشته باشی و واقعا درباره خودت مثبت بیندیشی ،
غیر ممکن است که دیگری بتواند چیزی را به تو تحمیل کند یا فریبت دهد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .
کنفوسیوس : دانش بی اندیشه دام است و اندیشه بی دانش بلا .
وین دایر : همه روز ما ، با اندیشه ما شکل می یابد نکته این است : " به چه فکر می اندیشی ؟ "
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .
کنفوسیوس : اگر میدانی پایداری کن و اگر نمی دانی بگو نمی دانم . نشان دانش این است .
وین دایر : تو مجبور نیستی مورد ترحم کسی باشی که می خواهد تو را آزار دهد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن .
کنفوسیوس : در آنچه مشکوک است ساکت باش و از باقی با احتیاط سخن برآن تا کمتر خطا کنی .
وین دایر : تصمیم بگیر که عاشق زیباترین ، جالب ترین و با ارزش ترین فردی که می شناسی شوی ... یعنی خودت !
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : سرآمد دشواری و سختی دانایست و دانا چشم خویش را بر بسیاری از زیبایی های زود گذر گیتی خواهد بست .
کنفوسیوس : پیشوا باید آنرا که شایستگی دارد بالا ببرد و آنرا که ندارد بپروراند تا همه به پیشوایی او سر فرو بیاورند .
وین دایر : باور ما درباره خودمان مهم ترین عامل تعیین کننده میزان موفقیت و خوشبختی در زندگی است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : چه نشانی از بد اندیش بجاست ؟ هیچ .
کنفوسیوس : آنکه بر پیمان خویش پای بند نیست به چکار می خورد همچنانکه ارابه بی اسب ، براه نمی مرود .
وین دایر : وقتی باور داشته باشی که در زندگی رسالتی والا و سترگ داری ، خود را موجودی الهی خواهی دانست .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید با یادشان اندیشه هواخواهان خویش را گرما دهند .
کنفوسیوس : اندیشه درست را دانستن و بکار نبستن از ناجوانمردی است .
وین دایر : از دخالت در کار دیگران دست بردار ، خودت را اصلاح کن و در کار دیگران دخالت نکن .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .
کنفوسیوس : مرد بزرگ ستیزه نمی جوید و اگر در تیراندازی شرکت کرد و برنده شد جام افتخار را بحریف مقلوب عرضه می دارد .
وین دایر : اگر می بینی با تو بد رفتاری می شود ، حتما خودت پیام با من بد رفتاری کن را ارسال کرده ای .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است .
کنفوسیوس : آنکه بدرگاه خدا تقصیر کرده بکه پناه خواهد برد !
وین دایر : خود باوری از درون می جوشد نه از تاییدات و آنچه گرد آورده ای .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت .
کنفوسیوس : حسن معاشرت است که همسایگی را شیرین می کند .
وین دایر : خطر کردن ، تنها راه جستن از خطر است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی .
کنفوسیوس
: آنکه همنوع خود را دوست دارد همواره این حس را در خود تقویت می کند و
آنکه بدخواه همنوع خویش است پیوسته این آتش را در دل می فروزد.
وین دایر : در هر رابطه ای که دونفر با هم یکی شوند در نهایت دو نیمه انسان خواهد ماند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : ستایش ، هنگام نو رُستن را .
کنفوسیوس : آیا کسی را دیده ای که یک روز تمام فکر و خیال خود را صرف تقوا کند البته چنین کسانی هستند اما من ندیده ام .
وین دایر : وقتی با خویش در آشتی باشی و خودت را دوست بداری ، ممکن نیست ، کارهای خود ویرانگرانه انجام دهی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد .
کنفوسیوس : اگر صبح راه درست را یافته باشیم شب برای مردن مهیا خواهیم بود .
وین دایر : در برابر هر اندیشه خوف انگیز صبور و دلدار باش .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .
کنفوسیوس : دانش آموزی که به آموختن می پردازد اگر از لباس ژنده و خوراک ناچیز خود گلایه مند باشد ارزش گفتگو ندارد.
وین دایر : به تو اطمینان می دهم زمانی که از رویدادهای ناخوشایند عبرت گرفتی دیگر آن رویداد ها برای تو رخ نخواهد داد.
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : اندرز جوان باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد .
کنفوسیوس
: در این غم نباشید که چرا بفلان مقام نرسیده اید . در این فکر باشید که
آیا لیاقت آن مقام را دارید . از این غم نخورید که چرا مشهور نیستید بلکه
بکوشید تا شایسته شهرت بشوید .
وین دایر : همه چیزهای زندگی ، برای خدمت به تو هستند ، نه آن که تو در خدمت آنها باشی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست .
کنفوسیوس : مرد بزرگ بفکر صفات خویش است و مرد پست بفکر جاه خود ، اولی از اشتباه و خطای خویش می ترسد و دومی از بی مهری دیگران .
وین دایر : تنها محدودیت و مرز ما جسم ماست . فکر را هیچ حدی نیست .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : برای آنکه به فرودستی گرفتار نشویی ، دست گیر آدمیان شو .
کنفوسیوس : مرد بزرگ در جستجوی حق است و مرد پست بدنبال منفعت .
وین دایر : عشق بخشایش است ...و عشق برای بخشیدن است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است .
کنفوسیوس
: وقتی به شخص شایسته بر می خورید سعی کنید خود را به مرتبه او برسانید .
وقتی به آدم بی ارزش روبرو می شوید در صفات خود دقت کنید .
وین دایر :
همیشه نمی توانی مهار آنچه در بیرون می گذرد در دست گیری ، اما همیشه می
توانی مهار آنچه را در درونت می گذرد در اختیار داشته باشی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : روان مردگان و زندگان در یک ظرف در حال چرخش اند .
کنفوسیوس : مردان در قدیم مهر خاموشی به لب می زدند که مبادا کردارشان بخوبی گفتارشان نباشد .
وین دایر : اگر به خودت باور و اعتماد نداری ، هرکاری دلت می خواهد بکن تا احساس بهتری درباره خودت پیدا کنی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .
کنفوسیوس : مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد .
وین دایر : فکر روشی است که در آن هر چیزی ممکن است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : نکات سخت هم اساسی ساده دارند .
کنفوسیوس : پرهیزگاری در گوشه گیری نیست . در کشاکش گفتگو و رایزنی با همسایگان است .
وین دایر : تنها تفاوت میان گل و علف داوری ماست .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش .
کنفوسیوس : فضولی در هنگام کار ، بیکاری می آورد و در دوستی بیزاری و تنهایی .
وین دایر : هر چه بیشتر مردم و دیگر چیزها را رها کنی ، موانع و مشکلات کم تری در سفر زندگی ، پیش رو خواهی داشت .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .
کنفوسیوس : چوب پوسیده را نمی توان منبت کرد .
وین دایر : متضاد شجاعت ، ترس زیاد نیست ، چرا که هر دو از یک جنس اند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آدم خردمند ، تار و پودهای اصلی زندگی را می یابد .
کنفوسیوس : زبان آوری و چرب زبانی شخص را منفور می سازد .
وین دایر : روشن بینان ! از هر درگیری و تقابلی پرهیز می کنند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آنگاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست .
کنفوسیوس
: اول باری که بر می خورم بهر چه که به گوید گوش می دهم و او را قابل
اعتماد می دانم بعدا به حرفش گوش می دهم اما مواظب رفتارش خواهم بود .
وین دایر : عواطف تو نباید ایستا باشد ، نباید تدافعی باشد ، نباید مانعی باشد برای آن چیزی که می توانی باشی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : اسنخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست .
کنفوسیوس : من آدم محکم و پا برجا ندیده ام .
وین دایر : کارآ ترین سلاح برای نابودی رفتارهای روان رنجورانه از زندگی ، اراده فردی است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .
کنفوسیوس : این چهار صفت از بزرگان است . فروتنی ، ادب ، مهربانی و عدالت.
وین دایر : هر تجربه زندگی ضرورتی قطعی داشته است ، تا تو را به مرتبه بعدی و بعدی و تا لحظه حال برساند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار .
کنفوسیوس : با گله های کهنه که از خاطر می بریم بار کینه ها را نیز از دل فرو می ریزیم .
وین دایر : آنانی که بیش از همه تو را ناراحت و رنجیده می کنند ، کسانی هستند که کمبود یا نیازی را در وجودت تداعی می کنند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : دودمان بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی گردانده می شود .
کنفوسیوس : هنوز کسی را ندیده ام که خطای خود را بشناسد و راستی خود را محکوم بداند .
وین دایر : تو در پیوند با تمام انسانهایی ، رقابتی میان بهتر یا بدتر بودن از دیگران در کار نیست .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم .
کنفوسیوس : مرد بزرگ به نیازمندان کمک می کند نه بدارندگان تا بدارائی خود بیافزایند .
وین دایر : حق من برای داشتن بینی سالم ، در برابر حق تو برای کوبیدن مشتی به سوی من قرار می گیرد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .
کنفوسیوس : کیست که همه عمر از راه تقوا بیرون نرود .
وین دایر : وقتی در آینه می نگری و اویی را که همه جا با خود می بری دوست نمی داری ، مخرب ترین کار ممکن را می کنی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است .
کنفوسیوس : سادگی از دهاتیان است و ظرافت از شهریان . مرد کامل ظرافت و سادگی را باهم دارا است.
وین
دایر : زندگی به شیوه ای سست و بی رمق ، به هیچ روی پذیرفتنی نیست . همه
دلایل تو برای بیحالی و ناتوانی فقط بهانه هایی است که خود به وجود آورده
ای .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است .
کنفوسیوس : آنکه راستی را دوست می دارد بهتر از آن است که می داند راستی چیست
وین دایر : هر مانع و مشکلی که در این جهان پدید آید فرصتی برای رشد و تفکری دیگر...یا بهانه هایی برای باور ناکامی است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .
کنفوسیوس : تقوا در آن است که عمل نیک را از نتیجه آن والاتر بشماریم .
وین دایر : معجره ها درونی هستند ، به درون خویش سفر کن تا جادوی زندگی خود را خلق کنی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند .
کنفوسیوس : مرد بزرگ را می توان براهی واداشت اما به پستی نمی رود . می توان او را اغفال کرد اما ابله نمی شود .
وین دایر : " بی " در بی قید و شرط یعنی بدون قضاوت .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی .
کنفوسیوس : من واسطه ام نه مبتکر ، من از پیروان و دوستداران گذشتگانم .
وین دایر : هرگز بدون فرا رفتن از جسم نمی توانیم آگاه شویم و به روشن بینی برسیم . همه عالمان این را آموخته اند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
کنفوسیوس : من متفکری آرام و دانش آموزی بیش نیستم دانشجوی هستم که از آموختن دست بر نمی دارم و از گفتن خسته نمی شوم .
وین دایر : زندگی کن ... خودت باش ... لذت ببر ... عشق بورز .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .
کنفوسیوس
: همواره از این افسرده ام که در راه تقوا پیش نمی روم و از مباحثه
معلومات کوتاهی می کنم و پیوسته خود را در طریق عدل نگاه نمیدارم و جبران
خطاها را از عهده بر نمیایم .
وین دایر : هیچ کس ، هر قدر هم بخواهد نمی تواند کاری کند که دیگران درک و درایت پیدا کنند . درک و درایت فقط با عمل حاصل می شود .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است .
کنفوسیوس : راستی و ساده گی را بدیگران هدیه کن ، تقوا را از دست مگذار ، مهر و محبت را شیوه خود بساز و برای سرگرمی بهتر بپرداز.
وین دایر : درونت قلمرویی از آرامش هست که می تواند همه نیکبختی هایی که خواهان آنهایی خلق کند .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای فرهمند .
کنفوسیوس : بر آنکه خواهان نیست دانشت را آشکار مکن .
وین دایر : تو می توانی بیمار باشی ، یا سلامتی را انتخاب کنی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند .
کنفوسیوس : اگر دارایی ارزش داشتن داشت دارا می شدم و بدستش می آوردم !.
وین دایر : هر چه بیشتر با خود مهربان باشی ، مهربانی واکنش معمول تو در رفتار با دیگران خواهد شد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود .
کنفوسیوس : با آب ساده و نان خشک و بازوی زیر سر همچنان می شود خوشبخت بود .
وین دایر : وقتی بدانی که مسئول نیت های خود هستی ، در خواهی یافت که مسئول تمام دنیای خود هستی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .
کنفوسیوس : حوداث عجیب و شاهکار های پهلوانی و اعمال ناشایست و معانی مرموز در سخن کنفوسیوس نمی آید.
وین دایر : وقتی برای کاستی ها و ضعف هایت دلیل می آوری به تنها چیزی که می رسی همان ضعف ها و کاستی هاست .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی .
کنفوسیوس : هر کجا سه نفر باشند مربیان من خواهند بود زیرا هر چه خوبی دارند می آموزم و هرچه بدی دارند می کوشم که بر اندازم .
وین دایر : شادمانی و رنج تو الهی است . چیزهای زیادی هست که باید از هر دو بیاموزی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد .
کنفوسیوس : این خوبیها که در ما است کار خداست .
وین دایر : تو همیشه تنهایی ، اما فقط زمانی احساس تنهایی می کنی که فردی را که با او همنشینی ، دوست نداشته باشی .
*
**
***
**
*
ارد
بزرگ : افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم
از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را
همچون آموزگار بدرستی انجام دهد .
کنفوسیوس : آموزگار باید چهار چیز را پیش چشم بدارد ، دانش ، حسن رفتار ، پاکی دامن و صداقت
وین دایر : آنچه داری یا نداری تعیین کننده خوشبختی و موفقیت تو نیست . آنچه به آن باور داری حقیقت است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ .
کنفوسیوس : هرچه را می شنوی و می بینی غربال کن و آنچه را خوب است برای خود نگهدار .
وین دایر : هر مشکل ، فرصتی پنهان است .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است .
کنفوسیوس : کار بد هر چه پنهان باشد سر انجام آشکار خواهد شد .
وین دایر : تفاوت بزرگی ، میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .
کنفوسیوس : ولخرجی شخص را بکارهای زشت وامیدارد. خست دل را سخت می کند اما سخت دلی بهتر از زشت کاریست .
وین دایر : رفتارت سنجه بهتری است برای آنچه هستی تا گفتارت .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است.
کنفوسیوس : مرد بزرگ همیشه آرام است و مرد کوچک مضطرب .
وین
دایر : تو هرگز نمی توانی همه را راضی کنی . در حقیقت ، اگر بتوانی رضایت
خاطر پنجاه درصد از افراد را به دست آوری ، بسیار خوب عمل کرده ای .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.
کنفوسیوس : اگر اندازه را نگاه نداریم ادب زحمت می شود و وقار کمروئی ، شجاعت به عربده جوئی می کشد و صراحت به بیحیایی .
وین دایر : سعی کن به جای تکرار و یاد آوری گذشته ، از آن پند بگیری .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.
کنفوسیوس : می توان مردم را براه وظیفه آورد ولاکن نمی توان فهم و ادراک به کسی بخشید .
وین دایر : نمی توانی راستین باشی مگر آن که در مسیر جاودانی گام نهی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد.
کنفوسیوس : نیست کسی که سه سال تحصیل کند و از سعی خود نتیجه نگیرد .
وین دایر : از آن رو که ذهن تو قلمروی خاص توست ، می توانی هر فکر تازه ای را چند روزی بیازمایی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است.
کنفوسیوس : تکبر و خست هزاران صفت خوب را می پوشاند .
وین دایر : باور کن و آن را ببین . بشناس و با آن یکی شو .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد.
کنفوسیوس : در شغلی که بتو محول نیست اندیشه و تدبیر مکن .
وین دایر : راه تغییر رفتار ، درک منشا توانمندی است که تویی .
*
**
***
**
*
ارد بزرگ : نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .
کنفوسیوس : موضوع تحصیل را همیشه بی پایان بدان و از کوشش مایست .
وین دایر : کودکی اعجازی است ، که باید آن را نظاره کنی .
پایان
دلم برات تنگ
شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر
نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر
دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ...
میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام
حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من
نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی
لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب
من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور
نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات
تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل
کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم
مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء
اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت
دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت
دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این
تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه..
پر از اشکهای گرم عاشقونه ...

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.
به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟
در آواز شب اویز های عاشق؟
در چشمان یک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.
و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.
ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز
بخوانم.
کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.
می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به
دنیا نیایند.
می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.
می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو
هدیه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.
دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.
دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.
دوباره شب،دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره...