سلام
بعضی وقتا میخوای سر به زندگی خودت فرو ببری و کاری به مسائل روزمره نداشته باشی اما نمیشه و باید زبان رو به دل واگذاری تا حرفاش رو بزنه از سیاست دور میشیم سری به تاریخ کهن میزنی تا ایران باستان رو بشناسی به هرکجای تاریخ سرکی میکشی تا به قول معروف گافی بگیری تا شاید دل پرخونت رو راضی کنی که شاید بشه الان هم زندگی کرد اما نمیشه امروز تو خیابون رد میشدم دختر و پسری رو باهم دیدم که نگاه همه به اونا بود البته نه به خاطر جلف یا حرکاتشون یا نداشتن حجاب بلکه به خاطر لگد و مشت های که به این نوجوان ۲۴ ساله میخورد که چرا با دختر راه میرفتی همه ناراحت بودن شاید احساساتی های مثل من هم بغض و اشک هایی که نم نم سرازیر میشدن جرم چی هست؟چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟فرق بین انسان و حیوان چی هست؟این روزا سعی میکنن حیوان هم با حرف تربیت کنن اما با ضربه های وحشتناک حرمت انسان رو میشکوندن یه غریب اما اسنان بود و درک کرد باید به کمک یه انسان دیگه بره رفت و اعلام کرد بابای این پسر هست و به هر ترتیب ممکن نجات داد اما چی رو برگردوند؟حرمت که شکسته شد غرور این پسر به باد دادن دیدن قضاوت کردن حکم دادن در ملا عام.....
این چه قانون نانوشته ای هست که نوشتن و اجرا کردن خدایا حرمت تورو میشکنن این ادم های به ظاهر دین پرست کجای دین تو این نوشته شده؟این منطق کیه؟چرا همه چی رو باید از انسان ها گرفت و به جاش استرس زندگی بهشون هدیه داد.افسردگی که در سنین بالا شاید متوجه ادم ها میشد این روزا به سنین کمتر از ۱۵ سال دادن کجای این زندگی جایی برای پرستیدن خدا میمونه؟من نیدم از بی بند باری حمایت کنم من امدم از ازدای مثبت حمایت کنم من امدم از سابقه ۲۵۰۰ ساله حمایت کنم من امدم از کسی حمایت کنم که اهورامزدا رو زمانی به ما هدیه داد که درک بودن خدا برای همه جهانیان سخت که نه غیرقابل توصیف بود امدم از کسی طرفداری کنم که بین زن و مرد تفاوت ندید همه چی رو یکسان دید خدایا این دوگانگی رو از بین ببر خدایا تو با به وجود اوردن انسان به خودت تبریک گفتی اما حرمتش رو به راحتی میشکنن خدایا تو جان دادی اما به راحتی میگیرن گفتی تولد هر ادم و مرگش رو تو رقم میزنی اما دیگه این جور نیست مرگش رو به راحتی رقم میزنن حرف بزنی درست براحتی مسدود کردن وبلاگ عمرت رو مسدود میکنن همه ی ما فیلتر شدیم اگر حرف بزنی کفر هست و عمل بکنی مرتد
خدایا من از دین فراری نشدم من میخواهم حقم رو با دین بگیرم من از نژاد پرستی خسته شدم من از تفاوت بین زن و مرد خسته شدم دنیا رنگ خیانت گرفته نامردی مد شده مردی دموده حرمت شکسته شده دیگه برنمیگرده تهمت های که میزنن غیر قابل تحمل شده یه روزی کشور هایی رو به رسمیت نمیشناخیتم اما الان دارن سرنوشت دین مارو رقم میزنن اونم خیلی عجیب ایران رو مهد تمدن میدونستن افتخار هرکشور این بود که با ایران در ارتباط باشه اما الان ایرانی رو به عنوان انسان قبول ندارن همه پیشرفت کردن ما پسرفت
نهایت فکر جوان ایرانی زاغ زدن دختر همسایه و روابط با استرس پنهانی
بیشتر حرف زدن من ارزشی نداره هیچ ارزشی نداره فقط باید گفت تا شاید روزی ایرانی صنعتی و رو به جلو داشته باشیم و به جای صادرات نوعی از جنسیت ادمی صادرات الکترونیک داشته باشیم
فرهنگ ایرانی کجایی؟
غیرت ایرانی کجایی؟
از رنگ بازی خسته شدیم ما ایرانی میخواهیم ازاد بی استرس با هیچ کس مشکل نداریم
درد دل یه خسته
سلام باوفا
خوب رفتی خوشکل رفتی اما خوشکل تر از همه اینکه میگن هرکی سفر کنه وفا رو یاد میگیره اما تو بی وفایی رو یاد گرفتی همه چی خراب شده خیلی خراب تر از اونی که بشه درستش کنی بیشتر وقتا احساس خود کم بینی میکنم و اینکه دیگه نمیتونم چیزی درست کنم از زندگی سیر شدم دوست دارم همه چی رها کنم برم اما شهامت همنم هم ندارمهمه انگیزهای من ساعتی شدن مثل مستی ادم های خراباتی بالا و پایین میشه نمیدونم باید چیکار کنم هر تصمیمی میگرم حس میکنم اشتباه هست کاش بودی بودنت انگیزهای منو زیاد میکرد هیچ کجای دنیا احساس ارامش ندارم درست برعکس گذشته که میگفتی تو همه جا انگار زندگی کردی و اشنا هستی اماالان غریب شدم حتی تو شهر و خونه و اتاق خودم اخه الان وقت رفتنت بود؟چی باید بگم چی باید انجام بدم اصلا چی درسته چی اشتباه به هچی سازی نمیشه رقصید وقتی رقصیدن رو بلد نیستی دیگه وقتی معنای واژه رو بلدی نیستی نمیشه باهاشون امیدوار شد فقط میشه دلت رو به رویا خوش کرد اما رویاها هم بی وفا شدن اخه متغیر میشن میگن ادمی که رویا نداشته باشه مریض روحی هستش اما ادمی که غرق در رویا باشه مریض تر هست ترس از قضاوت مردم زندگی کردن برای مردم عذاب اور شده تو جامعه که طرز فکر تو کفرباشه زندگی از مرگ و لهه شدن زیر هجده چرخ تریلی وحشتناک تر هست وقتی غم در راس افکار مردم باشه جایی برای خوشی نیست وقتی شادی نباشه جایی برای پیشرفت نیست وقتی سکون نداشته باشه اجتماع ارامش نیست وقتی ارامش نیست سکوت نیست و وقتی سکوت نباشه خدا نیست و وقتی خدا نباشه هیچی نیست و در اخر به پوچی میرسی و پوچی برابر با از بین رفتن انسانها حال و حوصله نوشتن ندارم حرفای من هم شده مثل کارهای من نیمه تمام
تنها زرنگی من شاید تغییر اعقاید من باشه
مسیحا
سلام به کی نمیدونم
یه مدت پیش سفری به چند شهر با فاصله کیلومتری زیاد از هم داشتم سوار اتوبوس شدم یه عده ای دعوا بر سر اینکه بتونن صندلی جلو سوار شن یه عده تلاش برای صندلی ها عقب
حرکت کردیم به شهرهای مختلف میرسیدیم در همین بین از روستاهای میگذشتیم که برف به شدت امده بود مطمئن بودم گاز ندارن زندگی در شرایط سخت داشتن اما داشتن زندگی میکردن جلوتر میومدیم به شهرهای جالب تری میرسیدیم که همه امکاناتی داشتن شاید گاز رو به امکانات شمار نیارن دیگه دنبال امکانات مدرن تری باشن برای استفاده از گاز .اما شاید از نظر خوشبختی به اندازه روستای های که دیدم نبودن اخه مردم روستا همه که میدیم خنده رو بودن اما اون شهر یکم عصبی به نظر میرسیدن خونه های خوبی داشتن ماشین های خوبی هم داشتن اما چطور زندگی و برای چی زندگی میکردن نفهمیدم چی میخواستن از زندگی؟به شهری رسیدیم که مرکز استان چه خونه هایی که با فروش انها میشد کل خونه روستا رو بخری همه جور امکاناتی هر چی که مردم شهری که دنبالش هستن تو این مرکز استان بهش رسیدن وقتی باهمه مردمی که صحبت میکردم از امکاناتی که داشتن میپرسیدم همه جور جوابی دادن اما جالب اینجا بود که مثل اتوبوسی بود که سوار شدم یه عده تلاش برای جلو بودن یه عده عقب بودن و یه عده به همه جا راضی بودن خیلی گیج بودم اخه هیشکی جوابی بهم نداد هدف از زندگی چی هست؟هر کسی یه چیزی میگفتن اما خیلی ها گفتن حالا که امدی به جشن زندگی پس خوب برقص دوست داشتم بگم که وقتی خوب میرقصی همه چشم ها دنبال تو هستن انقد که نتونی خوب برقصی پس خرابش میکنی گفتن شطرنج هست زندگی خوب بازی کن تا میتونی بازم جواب داشتم که بگم بازی نکنی میگن بلد نیست بد بازی کنی میبازی خوب بازی کنی همه میخوان شکستت بدن اما ترسیدم گفتم شاید به جایی برسن مثل من بشن زندگی معنا مفهمومی نداشته باشه بی هدف ادامه بدن مثل کسانی که هرجای اتوبوس باشن فرقی نداره میدونن بالاخره میرسن به مقصد یه صدای اهنگ ملایم میاد از صندلی پشت سرم داشتم گوش میدادم انگار زنگ خور موبایل هست چون به صدا اهنگ گوش میدادم ناخوداگاه شنیدم
الو الو سلام مامان خوبی چطوری ؟پشت خط انگار احوالپرسی و نگران بودن یه مادر برای دختر در سفرش<نه مامان نگران نباش منو ایدا جامون خوبه و تا ۴ ساعت دیگه میرسیم و میریم خوابگاه باهات تماس میگریم تو نگران نباش بخواب فدات شم< خداحافظ ..بای مانی گلم
مامانت بود؟اره........هنگ کردم وای صدای ایدا چرا شبیه به بابا بزرگ منه بیچاره ایدا بهش سخت نمیگذره صداش اینجوریه؟فوضولیم گل کرد یه نگاه کوچولو و زود برگشتم وای چرا ایدا یه مدل ریش داشت؟یا من دیوانه شدم یا ایدا اسم پسره.....زمزمه شروع شد مگه نگفتی امشب با من میای خونه؟چرا گفتی میری خوابگاه؟من به دوستم گفتم خونه رو تمیز کنه این بود قول دادنت؟ترسیدی بیچاره؟برو بابا کی حالا خواست بره خوابگاه من میام الکی هم حرف نزن به مامانم بگم دارم میرم خونه دوست پسرم؟ خوب خیلی ور زدن حوصلمو سر بردن بخوام بگم شاید وبلاگم مسدود کنن
برا شام پیاده شدیم اتوبوس انگاری مشکل داشت گفت یه کم طول میکشه دیدم قلیونی هست
رفتم قلیون بکشم یه پیر خراباتی دیدم از قیافه ش خوشم امد گفتم یه قلیون هم به ما بده داشت زغال میتابوند گفتم حاجی یهو نگاه کرد گفت حاجی بابات من محمد هستم بهم میگن ممل تهرونی یا ممل قلیمونی خنده ملیحی زدم گفتم اینجا چیکار میکنی؟گفت کار اخه بهش نمیومد یه جور عجیبی بود گفتم اقا ممل بی هدف از شهرم امدم بیرون تو چرا زندگی میکنی؟چیکار میکنی؟راضی هستی از زندگی؟گفت 20 سال پیش تریلی داشته و تصادف کرده و ماشین رو باخت داده و دیه داده زن و بچه هاش ترکش کردن و از یه شهر دور امده اینجا گفت زندگی اینه جوان ممل قلیونی خنده از لبش پاک نمیشد همیشه تو ذهنم هست گفت من اونو یاد جوانی هاش میندازم اما یکم دیوانه ترم از اون خیلی خوشحال شدم شبیه به اون بودم اما نیستم اخه خیلی باهال بود یه سفارش دیگه بهش دادن اوووووووو کی هست صداش اشنا بود به به اقا ایدا هست ببخشید این اقا اسمش بلد نیستم اما دوستش ایدا صداش میکنه یکم نگاه نگاه تاخودش گفت دانشجویی؟گفتم یه خرده گفت کجا میری گفتم نمیدونم گفت چیکار میکنی گفتم بی هدف گفت دادی دستمون هرچی میگم سربالا جواب میدی اما من سرم پایین بود ممل که انگار همه چی رو شنیده بود گفت این گمشده داره این اقا پسر با دوست دخترشون نگاه به ممل و پرسیدن کی رو گم کرده؟ممل گفت خودشو مات موندم پرسیدم اقا ممل از کجا فهمیدی؟گفت از نگاهت...سر صحبت باز شده بود موقعیت خوبی بود گفتم شما از زندگی چی میخواین؟هدف؟هر دو جوابی دادن اما گفتن زندگی اخرش مرگه معلوم نیست اخرتی باشه یا نه نسیه رو بیخیال نقد رو بچسب گفتم نقد چی هست؟گفت این نقد هست دختری که پیشش بود که اسمش نازنین بود رو بغل گرفت و بوسید گفت این نقد هست حوری بهشتی بیخیال بی اراده خندیدم و گفتم ای خدا یا من از دنیای دیگه هستم یا اینا ادم ها نازنین گفت امشبو مهمون ما باش تل میزنه یه دختر الاف دیگه مثل خودش اسم ایدا بیاد با هم باشیم خندیدم گفتم مثل این ایدا که پیشت نشسته که به مامانت گفتی؟خندیدن گفتن انگاری خوب امار دارم ....دوست پسر نازی اسمش میلاد بود رفت دستشویی نازنین با من تنها شد گفت مسیحا از زندگی چی میخوای؟چرا حرفام مثل این پیرمردها میمونه چرا به خودم فکر نمیکنم چرا انقد عجیبم نازی گفت من دوست داشتنی هستم اما خیلی حرفام ترسناکه گفتم همه جا غریبم چیزی برای از دست دادن ندارم باهم میگن فرق دارم زدم به دل سفر تا ببینم من فرقی دارم با بقیه؟نازی گفت باهمه ادم هایی که دیده فرق دارم
گفتم چرا؟مثل همه گفت نمیدونه فقط میدونه فرق دارم میلاد امد گفت مسیحا اونی که دنبالشی پیدا نمیکنی مثل همیشه سعی میکردم با چشمام حرف بزنم ممل گفت اقا میلاد پیداش کرده اما تا ببینتش یکم طول میکشه بای دادن رفتن گفتم ممل چی میدونی از من که خودم نمیدونم؟گفت که از جوانی هاش دیونه ترم واسه همین گفت که اون تو 48 سالگی به جایی رسیده که من تو 23 سالگی رسیدم اما ترسید گفت شاید یه جایی تو یه بیابون منم دست به کاری بزنم اخه دیگه داری از زندگی میبری زندگی رو بدون مادیات دوست داری بدون درد سر فقط ادم هایی که یه روز بیان و دیگه شاید نبینشون اخه از تکراری شدن بیزاریم اخه عشق رو شناختیم گفتم عشق چیه؟گفت همون که تو رو به سفر انداخته از همه چی سیرت کرده بهم تبریک گفت رفت منم داشتم میرفتم با لهجه شیرینش بهم گفت جوان برگشتم گفت باز منتظر من هست و تا حالا به کسی اینو نگفته راستی از زندگی چی میخوای؟بین اتوبوس در حال حرکت بودم و ممل مات موندم بوق اتوبوس که میخواست زود برم باعث شد جواب بدون فکر بیاد همون جواب دلم گفتم خودم و خدا........
تا امروز که بیش تر شهرهای مختلف و دین های مختلف رفتم هیچ جوابی بهم ندادن که قانع کنن منو بجز چند نفر که مثل نازی که نگاه من کردن و با چشمشون حرف زدن و شماره گرفتن و هر از گاهی میشه میزنگن
راستی شما از زندگی چی میخواین؟
اگر الان بگن به اون نمیریسن چیکار میکنین؟
باز زندگی میکنین؟باز یه هدف دیگه؟
درک شخصی
مسیحا120
roxx_maxx120
این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست این چه بهشتیست در ان خوردن گندم خطاست
ای رفیق این ره انصاف نیست این جفاست
راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست
راستی انجا هم هر کس و ناکس خداست؟ راست بگو راست بگو راست فردوس برینت کجاست
بر همه گویند که هوشیار باش بر در فردوس نشیند کسی تا که به در گاه قیامت رسی
از تو بپرسند که در راه عشق پیرو زردتشت بودی یا مسیح؟
دوزخ ما چشم به راه شماست راست بگو راست بگو راست
راست بگو راست بگو انجا هم نیز باز همین ماجراست راست بگو راست بگو راست
فردوس برینت کجاست
این همه تکرار نکن ای هما کفر نگو شکوه مکن بر خدا
پای از این در که نهادی برون در غل و زنجیر برندت بهشت
بهشت همان ناکجاست وای به حالت هما وای به حالت
این سر سنگین تو از تن جداست
نه نه نه نه توبه کنم باز حق با شماست
دوزخیان
ادما اینجورن دیگه
گفتم یه بار ادما اینجورن دیگه گوش ندادی بازم میگم وصله ناجورن دیگه
از سرنوشت گریزونن با عشق هم سرگردونن
هرجور بخوای تا بکنی بازم دلو می رنجونن
شرافت و عشقو وفا تو دلاشون نیست بخدا
همش میگن دوست دارن دروغ میگن این ادما
گفتم بهت بدون هیج بهونه ای عاشق و دیونت میشن
قبول نداری ولیکن؟دشمن دیرنت میشن
تو دلاشون غم ندارن شب های بی رنگ ندارن کلی بخوام
بهت
بگم از شیطونم کم ندارن
ادما اینجورن دیگه گوش ندادی بازم میگم
وصله ی ناجورن دیگه
خدا وقتی ادمو ساخت گمون کنم دنیا رو دنیارو باخت گمون که نه
شک ندارم هرکی بگه من دیگه باور ندارم
خدا وقتی ادمو ساخت همه چی رو یه شب باخت
خدا خودش شاکی شده یه بنده خاکی شده
کفره ولی میخوام بگم تو آدم ها یاغی شده
خدا وقتی ادمو ساخت همه چی رو یه شبه باخت
مسیحا120
roxx_maxx120
اس ام اس عرفانی

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم!
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره…گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا…اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره .
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه…!!
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد … ….. ناپلئون
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
هتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
اگر هرروز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
.-.-.-.www.LxL.iR.-.-.-.-.
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش
( SMS LOVE ) + اس ام اس فلسفی + اس ام اس عارفانه
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
کلاس عشق ما دفتر ندارد.شراب عاشقی ساغی ندارد بدوگفتم که مجنون تو هستم هنوزآن بی وفا باور ندارد
kelase eshghe ma daftar nadarad
sharabe asheghi saghi nadarad
bedoo goftam ke majnoone to hastam
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

——–www.LxL.iR——-
امام علی (ع)
علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف.
emam ali : elm mirase geranbahaee ast va adab lebase fakher va zinati ast va fekr aeenei ast saaf
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
آرامش یعنی اینکه :
همیشه ته دلت مطمئن باشی توی سینه کسی که دوستش داری یک خونه ی گرم داری …
aramesh yani inke :
hamishe tahe delet motmaen bashi ke tooye sineye kasi ke doostesh dari ye khooneye garm dari
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
همیشه ابرها می بارند ولی … همه عاشق ستاره ها می شن ! مواظب باش چشمک ستاره ، گریه ی ابر رو از یادت نبره !
hamishe abr ha mibaran vali…
hame asheghe setare ha mishan
movazeb bash cheshmake setare , geryeye abr ro az yadet nabare
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
گونی گونی دوستت دارم
ولی قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه !
gooni gooni dostet daram
vai ghorboonet gooni hasho pas bede male mardome !
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ
atal matal setare , golam doosam nadare
na sms na yek zang , delam barash shode tang
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
باکلاس ترین sms سال:
lim (x) = love
x—>u x=i
ba kelas tarin sms sal
lim (x) = love
x—>u x=i
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
اگر عالم شود انگشتر ناب
تو بر انگشتر عالم نگینی
agar alam shavad angoshtare nab
to bar angoshtare alam negini
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
برکت پروردگار مثل باران است
اگر می بینی خیس نمی شوی
جایت را عوض کن …
barkate parvardegar mesle baran ast
agar mibini khis nemishavi
jayat ra avaz kon …
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
تو که از کوچه ی مشتاق دلم میگذری
کوچه بن بست است باید دور بزنی
to ke az kocheye moshtaghe delam migozari
kooche bon bast ast bayad dor bezani
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
سعی کن دست دادنت ؛
مانند یک قرارداد امضا شده معتبر باشد
sa’y kon dast dadanet , manande yek gharar dade emza shode motabar bashad
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
هر کسی بوسه ستاند زلب یار کسی
بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند…
har kasi boose setanad ze labe yare kasi
bi goman dast dar aghooshe negarash bebarand
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
بیا در باغ چشمانم درختی از عطوفت باش
که من فانوس شهرم را ؛
به دستان تو بسپارم
bia dar baghe chashmanam derakhti az otoofat bash, ke man fanoose shahram ra be dastane to besparam
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنیای زخمه مرهمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته
تو شهر بی کسی ها همدمم باش
gole eshghe to hastam , shabnamam bash
delam donyaye zakhme , marhamam bash
ze darde bi kasi ghlabam shekastetoo shahre bi kasi ha ham damam bash
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
هر چیزی جدیدش خوبه ، ولی رفیق قدیمیش ! تو هر چیزی رنگارنگی خوبه ولی تو رفاقت یه رنگی ! هر خیابونی یه طرفه اش خوبه ولی رفاقت ما دو طرفه !
har chiz jadidesh khobe , vali rafigh ghadimish !
toye har chizi rangarangi khobe vali toye refaghat yek rangi
har khiaboone yek tarafash khobe vali efaghate ma 2 tarafe
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
به گوش ارغوان آهسته گفتم
بهارت خوش که فکر دیگرانی
sahar didam derakhte arghavani
keshde sar be bae khaste jani
be gooshe arghavan aheste goftam
baharat khosh ke fekre digarani
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست – در سینه من فرصت عشق دگری نیست-بعد از تو دلم عرصه تکرار بلا بود-آری دگر از عشق دراینجا خبری نیست
bogzar bemiram ke degar ham safarri nist
dar sineye man forsate eshghe degari nist
bad az to delam arseye tekrare bala bood
ari degar az eshgh dar inja khabari nist
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
دوستان به خدا بی وفایی نکنید، با عاشق دل سوخته جدایی نکنید، یا آنکه وفا کنید تا آخرعمر،یا آن که از اول آشنایی نکنید.
doostan be khoda bi vafai nakonid, ba asheghe del shookhte jodaee nakonid
ya anke vafa konid ta akhare omr , ya anke az aval ashenai nakonid
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
قفس داران غرورم راشکستند …دل دائم صبورم راشکستند…به جرم پا به پاى عشق رفتن…پر و بال عبورم را شکستند
ghafas daran ghorooram ra shekastand , dele daem sabooram ra shekastand
be jorme pe be paye eshgh raftan , paro bale oboram ra shekastand
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
………………
به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند مسازید: بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روحهای شما.
منبع: کتاب پیامبر ص ۴۳
خداوند برای حقیقت دروازه های بسیاری تعبیه کرده است تا به هر مومنی که بر آن ها می کوبد خوش آمد بگوید.
کتاب: عاشقانه ها (گزیده آثار جبران خلیل جبران)
.....
و هنگامی که سیبی را با دندان می شکافی در دل با او بگو: «تخم های تو در تن من خواهند زیست، و شکوفه های فردای تو در دل من خواهند شکفت، و عطر تو نفس من خواهد بود، و ما با هم در همه فصلها شادی خواهیم کرد».
هنگامی که عشق فرا می خواندتان
از پی اش بروید
گر چه راهش سخت و ناهموار باشد
هنگامی که بالهای عشق در بر می گیردتان
خود را در آن بالها رها کنید
گر چه در لابه لای پرهایش تیغ باشد
و زخمی تان کند
و هنگامی که با شما سخن می گوید
باورش کنید
گر چه طنین کلامش
رویاهایتان را بر هم زند
عشق ژرفای راستین خود را نمی شناسد مگرآنکه لحظه ی جدایی فرا رسد .
چنانچه شما حسود باشید، معلوم است که این احساس شما عشق نیست. اگر شما در ترس و نگرانی به سر ببرید، روشن است که در حالت عشق نیستید. وفتی کسی را زیر سلطه و نفوذ خود در می آورید، این دیگر عشق نیست. وقتی از عشق صحبت می کنید و به اداره می روید و دیگران را اذیت می کنید، این هم عشق نیست. پس وقتی دانستید که چه چیز عشق نیست و این ها را کنار گذاشتید، البته نه به صورت ظاهری و بلکه به صورت واقعی و در زندگی شما اثری از ترس و نفرت مشهود نبود، مشخص است که این دیگر عشق است.