مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید میپرسند:
Winter is hard on you before
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربهای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند
و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!
خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم
چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟
ما تلوزیون را هم که خیلی حیوان نشان می دهد دوست می داریم، البته علی آقا شوهر خاله مان می گوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون می داد، حالا هم که یا اون مارمولکها رو نشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی میبنده. ما فکر میکنیم که منظور علی آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.
فامیل های ما هم خیلی حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی بازی کردیم ولی بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی ترسیدیم ولی بابایمان گفت چند تا عروسی برویم عادت میکنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند وگذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمی گفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی سر ما را نبرد.
ما نتیجه می گیریم : که خیلی خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکسهای آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مهرورزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید می کردیم.
روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد.
این تجربه باعث شد که بقیه روزهاهم با چشمهای بازسرش را به سمت پایین بگیرد(به دنبال گنج).او در مدت زندگیش 296 سکه 1سنتی 48 سکه 5 سنتی 19 سکه 10 سنتی 16 سکه 25 سنتی 2 سکه نیم دلاری ویک اسکناس مچاله شده 1دلاری پیدا کرد.در مجموع 13 دلار و26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و26 سنت او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید درخشش157رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد .
او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند ندید. پرندگان در حال پرواز درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگر جزئی از خاطرات او نشد...
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد پشت میزی نشست.
پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید یک بستنی میوه ای چند است؟
پیشخدمت پاسخ داد 50 سنت پسر بچه دستش را در جیبش کرد وشروع به شمردن کرد
بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.
پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد 35 سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت لطف کنید یک
بستنی ساده پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.
وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه 5 سنتی
و 5 سکه یک سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت.
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید
-----------
جوجه تیغی خیلی مهربان بود و دوستان زیادی داشت؛ اما هیچ وقت نمیتوانست دوستانش را بغل کند. هروقت یکی از دوستانش را بغل میکرد، دوستش جیغ میکشید و فرار میکرد. این جوری شد که بالاخره جوجه تیغی همه دوستانش را از دست داد. خیلی ناراحت شد. از جنگل بیرون آمد و رفت یک جای دور؛ به یک بیابان. همانطور که میرفت، وسط بیابان، چشمش به یک کاکتوس افتاد. خوشحال شد. رفت که او را بغل کند. کاکتوس تا فهمید فریاد زد: "من را بغل نکن؛ وگرنه..." اما دیگر دیر شده بود. جوجه تیغی کاکتوس را بغل کرده بود.
حالا آن دو حسابی با یکدیگر دوست هستند!
.......................
سلام شیدا
در مورد نظر شما باید بگم دیگه این روزا درک شخصی و مطالب دیدنی نداره واسه مردم واسه همین نظرات کم شدن این روزا شعر در مورد خیانت و جدایی دوست دارن تا بهتر رسم دلشکستن رو یاد بگیرن اما ممنون از شما که همیشه نظر میدین چشم سعی میکنم اصلاح کنم مطالب رو تا با بار اول خوندن منظورم رو برسونم هرچند که بازم توفیقی نمیکنه
نظر دادن تو وبلاگ فقط بستگی داره که مال دختر باشه تا پسر نظر بده تا شاید از سر شیرین زبانی به دوست دختری برسن همین
سلام زمین
سلام به تو پاک ترین سیاره
زمین تو هم بازیچه شدی تو هم دیگه طرفدار نداری میگن باران نیا زمین جای خوبی نیست اما ای کاش میدانستن زمین خوبه و مردمش بدن همون مردمی که از خاک ناب تو به فرمان پروردگار هستی به وجود امدن و از پاکی تو به ناپاکی رسیدن ادم های که خوب بودن دوست داشتن شبا پاشون رو به تخت ببدن که مباد تو از فرط ناراحتی سقوط کنی اونا حس میکردن بر اساس قانون دافعه که توجیعی باشه بر نادانی مردم
زمین میدونی چرا مردم دوست دارن به کودکی برگردن و کودکها دوست دارن بزرگ بشن؟چون بچه ها نیت شون پاک هستو دوست دارن فرهاد باشن اما فرهاد های امروزی تیشه ندارن و اونو دادن به مخابرات و بجاش گوشی و سیم کارت گرفتن و زجر تیشه های فرهاد رو با تکان دادن انگشت های خودشون برای اس مس مقایسه میکنن سالهاست از پیری دهقان فداکار میگذره و دیگه فداکاری از دهقان دیگری ندیدیم زمین کجایی پس ببینی چوپان دروغگو عزیز شده جالب اینجاست که شنگول منگول گرگ شدن میگن ارش کمان گیر معتاد شده اما بگو نشده.. عشق جایی نداره ناراحت کننده هست که بشنوی شیرین هم خسرو و فرهاد پیچونده با دوست پسرش میرن اسکی اما غیرت کجا رفته که سراغی از رستم بگیری بگن اسبش رو فروخته و یه موتور قسطی خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی با همه چی به نفع خودشون اسفاده میکنم .... و بزرگ ترها دوست دارن به کودکی برگردن و خطاهای خودشون اصلاح کنن اما اگر هم برگردن بازم هم همینه در غیر این صورت راه رو برای کوچکتر ها هموار میکردن
حالا بگین........
نیا باران زمین جای خوبی نیست/من از جنس زمینم خوب میدانم/که اینجا جمعه بازار هست / دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند/در اینجاقدر مردم را به جو اندازه میگیرند/در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه میگیرند /نیا باران زمین جای قشنگی نیست؟؟؟؟
با چه گستاخی میگن زمین جای خوبی نیست تازگی ها دارن به ماه سفر میکنن اخه ماه از زمین که نگاه میکنی جای قشنگی هست اما درک نمیکنن دلیل زیبایی ماه اینکه از روزی زمین میبینن کاش میدونست اگر به ماه برن و خصلت بدشون همراه ببرن ماه هم نمیتونه جلوی بی مرامی های مردم رو بگیره زمین خوب هست و خواهد بود اما بدش کردیم دیگه مادر بچه شو نمیشناسه دیگه بز بزغالشو نمیشناسه به قول نویسنده بزرگی که به صدای شاملو جاری شده داستانش دیگه اهلی شدن پاک فراموش شده مسافر کوچولو وقتی از گلش شنیده بود که تنها گل موجود روی همه سیارات هست در صورتی که به مزرعه رسید که هزاران گل رسید و ناراحت شد اما روباه شدن بهش معنی اهلی شدن رو اموخت فهمید که گلش واقعا تک هست و اون گل تونسته مسافر کوچولو رو اهلی کنه اما ادم ها انقد تنبل شدن که حوصله اهلی کردن ندارن و از سگ های زینتی اهلی شده استفاده میکنن اما عشقی که در این وجود داره که خودت موجودی را اهلی کنی نچشیدن
زمین سقوط کن و بذار ادم ها برن به جایی دور تا بفهمن تو هم ادم ها رو اهلی کرده بودی شاید معنی با هم بودن رو بفهمن تامبادا به عشق هم خیانت کنن
درک شخصی
مسیحا صولتی
سلام
خیلی وقته اپ نشده نظر هم خیلی کم شده یه مدت بیکار بودم و افسرده حس کردم خیلی مشکلات دارم و بیشتر از همه درد دارم از آشنایان شروع کردم با اس مس با پرسیدن در مورد سوالم گفتم بدترین درد دنیا چیه؟
یکی میگفت قسط رسیده باشه پول نداشته باشی یکی میگفت مادر خانمت گیر بده ازدواج کنید پول عروسی نداشته باشی یکی میگفت بنزین یکی میگفت گمراهی در دین یکی گفت جشن ازدواج کسی بری که قرار بود شریک زندگیت باشه یکی میگفت خمار باشی مواد نداشته باشی یکی گفت به چیزی دل ببندی که مال تو نیست از یکی پرسیدم ببخشید اقا شما سن و سال بالایی دارین و من معمولا شما رو اکثر تو این مکان میبینم خیلی هااز مشکلات مالی گفتن یا از عشق و عاشقی اما میبینم شما این مشکلات ندارین اخه همیشه با همین روحیه و همین لباس و همین مکان میبینم.گفت این مشکلات گذرا هست و مشکل نیستن چون فراموش میشن و وقتی میگذرن مشکل بعدی میاد میبینن قبلی همچین مشکلی نبود که بزرگ میدیدن حالا تو بگو بزرگترین درد چیه؟گفتم نمیدونم گفت دنبال چی میگردی؟ سرم پایین بود حوصله نداشتم دلم از همه گرفته بود با خونسردی و ارومی گفتم اینم نمیدونم گفت جوانی و بیشتر از جوانی گام برداشتی اما دردت کم دردی نیست متوجه نشدم نگاش کردم با بی ادبی و شوخی گفتم هااااااااااااااااااااااااا؟خندی ملیحی اما با غم شدید گفت درد بدی هست ندونی دنبال چی هستی و بدتر از اون اینکه دنبال چیزی بگردی که نیست همه عمرم دنبال عشق مجازی بودم که وجود نداشت حالا منم دیدم چیزی از دنیا میخوام که وجود خارجی ندارم همه عمرم از خدا چیزی طلب کردم که نیست و نداشتنش و نرسیدن به اون رو به نامردی خدا ربط میدادم اما امروز میدونم خدا خوب بوده و مشکل من داشتم دوگانگی و سردرگمی عجیبی دارم انقد که دارم به بهانه درس از شیراز میرم شمال نیاز به باز پروری ذهن دارم به کمال حقیقی رسیدن مشکل اما دور از دسترس نیست راه های رسیدن به خدا زیاده ما دنبال راه نرسیدن بودیم شاید اگر انقد دچار تفاوت ها نمیشدم سالیان عمرم را به هدر نداده بودم من یک روز از عمرم هم دوست دارم
دردی به بزرگی چیزی که وجود نداره و طلب کنی نیست
امروز امید رو زنده کردم بعد از یاس به امید رسیدن شیرین هست بعد از عشق مجازی به عشق حقیقی رسیدن جالبه بعد از اینکه دلیل همه مشکلات خودتو نادانی خودت ببینی تلخه اما روز های خوبی داره
درک شخصی
مسیحا صولتی
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال می کند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد! |
اسپانیا:
زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!
افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:
زلزله میآید. نیمی از کشور نابود میشود. دور ساختمانهای مخروبه نوار زرد میکشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانیها از این مکانها دیدن میکنند و اماراتیها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست میکنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب میکنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان میشوند. حمل و نقل عمومی مختل میشود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمیآید!
آمریکا:
زلزله میآید. هیچکس کشته و زخمی نمیشود اما دو نفر و نصفی بیخانمان میشوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش میکند و سیاستهای باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار میگیرد! وزیر خارجهی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد میکند و دوباره افغانستان را بمباران میکنند!
فلسطین:
زلزله میآید. کسی خانه ندارد تا بیخانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته میشوند. قطعنامهای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم میگردد. در انتهای این قطعنامه تأکید میشود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت میگیرد!
سوئیس:
زلزله میآید. دستهی عینک چهار نفر از ساکنان میشکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت میشود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دستهجمعی استعفا میدهند!
کلمبیا:
زلزله میآید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته میشوند. درگیری مسلحانه رخ میدهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را میکشد. بعد به خودش هم مظنون میشود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو میکند!
هند:
زلزله میآید. تمام خانهها خراب میشود. مردم آوارهی کوچه و خیابان میشوند و از گرسنگی در آستانهی مرگ قرار میگیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض میشوند و از مرگ حتمی نجات پیدا میکنند!
ایران:
زلزله میآید. شصت هزار نفر کشته و زخمی میشوند. آمار آسیبدیدگان زلزله در این دولت با آمار دولتهای قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد میشود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب میشوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب میشود، ابطحی به فریبخورده بودن خود اعتراف میکند و ریشتر را هم رمز آشوب میداند!
پسر ترک زبان
شعار پسر ترک زبان : یاشا ترک الیم شاد یاشا آذرباجانیم

پرستو ها چرا پرواز کردید
جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
خداحافظ
خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
خداحافظ تو ای تنها امیدم

/به یاد کسی که خیلی دوسش دارم/
بنام انکه من رو عاشق تو کرد و تو رو عاشق دیگری
چند شب پیش واسه برگشتن به شیراز از اصفهان اسباب کشی کردیم خیلی سفر جالبی بود
نیمه شب ماشین خراب شده اونم درست در سردترین نقطه ممکن تا تونستیم ردیف کنیم و دوباره حرکت کنیم سرمای خوبی چشیدیم و دوباره حرکت کردیم راه که همیشه ۶ساعت طی میکریم این دفعه حدود ۱۶ ساعت طول کشید جاده رو نگاه میکردم ناخوداگاه یاد زندگی خودم افتادم که میتونستم این کار هایی که طی ۲۴ سال زندگی انجام دادم توی ۱۴ سال زندگی انجام بدم جاده هایی که به ظاهر خطری نداشتن نه به دره خطم میشد نه به بن بست بی خطر اما در باطن خطرات زیادی داشت اخه فریب میدادن منو و هر راننده ایی اخه فقط ادامه داشت به جایی ختم نمیشدن یعنی هدفی نداشت این جاده ها درست مثل من ترجیح میدادم به عمیق ترین دره ها ختم میشدن تا اینکه بی هدف ادامه داشته باشن بعضی وقتا بن بست بهتر است تا بی نهایت .برای رسیدن باید رفت اما هر رفتنی به رسیدن نمیرسه خدایا تو چطوری زندگی میکنی؟ شده کارت مثل کار ما از کار گذشته باشه؟نه اخه تو خدایی و کارگردانی و هر جور میخوای دیالوگ ها رو مینویسی شاید واسه همینه که بعضی وقت ها یادت میره بعضی ها رو هدایت کنی . شاید هم اینجور نباشه.جاده ها رو بی هدف دنبال میکنم یا به مقصد نهایی یعنی پوچی مطلق میرسم یا اینکه به هدف های کاذب میرسم که اعتماد به نفس به من میدن که به نسیمی بند هستن از رفتن و نرسیدن نمیترسم از ماندن و نرسیدن وحشت دارم من رفتم و نرسیدم و خیلی ها نرفتن و رسیدن به قول شریعتی ما عرق میریزیم و لذت نمیبریم و انطرف عرق میخوردن و لذت میبرن سخت در مقصد ماندم طوری که از رفتن وحشت دارم پای من توان برداشتن قدم اول را ندارن یا پای من پا نیست یا جاده ها خوب زیر سازی نشدن اما بازم تصمیم نیمی از رفتن هست در صورتی که به عمل بیانجامه جاد ه ها آماده باشید مرد سفر داره میاد برای تبادل و یا باهم بودن جنگی با کسی ندارم روزگار به من یاد داد جنگیدن راه خوبی نیست چون اخر بازی بازنده هستی بازنده های به ظاهر پیروز که صدای باخت خود را از سر بیچارگی فریاد میزدن ای کاش میدانستن پیروز نیستن اما فریاد بکشین و دل ها را تهی کنید از باخت ها
همه حرف های من نسخه های تجویز شده برای دل بازنده و تاریک خودم هست و نیازی به فکر در مورد زندگی خودتون نیست شما ها برنده های دنیا هستید و من بازنده ولی بازندگی من در عوض درس هایی به من داد که به کمک انها شاید دیگر با اختلاف کم ببازم اما دنبال پیروزی نیستم به رسم عادت زندگی میکنم و دنبال هدف میرم تا به روزگار و تقدیر و سرنوشت یاد بدهم رسم دوستی و مردانگی که به هر دست و پا شکسته ظلم روا نیست به انها می اموزم دوستی و باهم بودن البته شاید این ۳ همه بازیچه دست ما هستن و ما برای رفع تکلیف به انها گیر میدهیم مهم نیست چیزی تو دنیا مهم نیست مهم نبودن هست و برای نبودن باید بود و شاید کم بود
باید کم باشی تو کمبودت احساس بشه نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه اما چه جوری کم باشی هم سخته شماها باشید زیاد باشید من کم بودن را ترجیح میدم تا به چشم شماها نباشم .رفتم برای نرفتن و نرفتم برای نبودن در دنیای خودم زندگی میکنم
به امید پیروزی شما ها
درک شخصی...............مسیحا