دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

دل بستن به موجوداتی که از عشق چیزی نمیفهمند

همه برایم دست تکان دادن اما کم بود دستانی که تکانم دادن

سوال شاه عباس از وزیرش

 

 

 

 

شاه عباس از وزیر خود پرسید:

امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟

وزیر جواب داد:

الحمدلله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه بروند!

شاه عباس گفت:

نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود کفاشان میبایست به مکه میرفتند نه پینه دوزان!

زیرا مردم نمیتوانند کفش های نو بخرند و به ناچار کفش های پاره را پینه میزنند. فورا بررسی کن و علت را جویا شو تا در صدد اصلاح برآییم

درد دل با خدا

من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت:
هر کجا لرزیدی، از سفر ترسیدی؛
تو بگو از ته دل:من خدا را دارم.
من و سازم چندی است که فقط با اوئیم.

ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد!
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند.
همه را با هم و با عشق بچین...
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاری است پر از یاد خدا!
و در آن باز کسی با صدایی آرام و مطمئن می خواند

که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟


خدا جونم سلام .


بعد مدتها باهات تنها شدم و چون تو را تنها همراز و همدل و مونس خودم

دیدم خواستم حرفامو باهات بزنم . نمیدونم از کجا شروع کنم و اینو میدونم

که تو نگفته همه چیزهایی را که من میخوام بهت بگم میدونی . بگذاراول

خوب نگات کنم . نگاهم و سکوتم در آسمانی که به دنبال توست به پرواز

حس درمیاد . خیلی جالبه که ما آدما وقتی به آسمون نگاه میکنیم بیشتر تو

رامیکنیم و لمس میکنیم .انگار یک جایی توی آسمون نشستی و داری ما

را نظاره میکنی . خدایا میدونم وقتی به بن بست میرسم باهات تنها میشم و

حرف میزنم و ازت راهنمایی میخوام و باهات درد دل میکنم و دعا میکنم تا

کارم راه بیفته . تو که دیگه اخلاق آدمات را میدونی . خدایا کاش وقتی در

اوج شادی هم هستیم تو را یاد میکردیم و دو رکعت نماز شکر
میخوندیم که

سپاسگزار لطف و کرم تو باشیم .
خدایا دست مارا بگیر و رها مکن حتی اگه خودمون با بی احتیاطی

اونو رها کردیم . گاهی مثل بچه ها این فرشتگان بیگناه و پاک آرزو

میکنم یک جایی در کنارت مینشستم و از همه مخاطرات و این تلخی های

زندگی رها میشدم و با عطر دلنواز کرمت و لذت حضورت به آرامش

میرسیدم.

من از پشت غروب می آیم و به آن سوی طلوع خواهم رفت

گوش من میشنود وسعت دریا ها را
من به بیداری هر روزه گیتی می فرستم صلوات
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
از همه تیرگی تنگ غروب
و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند ، می ترسم
اول و آخر هر نغمه من پر زدن با دو سه پروانه خال خالیست
گر چه سهراب بگوید ،،، بی گمان تنهایم
با خدایی که در این نزدیکی است

به احترام دل باران باش






jq0yi4j6pvo8ps0zlyc.jpg

 

گفتی که به احترام دل باران باش 

باران شدم و به روی گل باریدم 

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن 

من همچو گل ستاره ها تابیدم 

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 گفتی که برای لحظه ای دریا شو 

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم 

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش 

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم 

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز 

گل دادم و با ترنمت روییدم 

 گفتی که بیا و از وفایت بگذر 

از لهجه بی وفاییت رنجیدم 

 گفتم که بهانه ات برایم کافیست 

معنای لطیف عشق را فهمیدم

اشک

 

 

 

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم

غم تنهایی

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست

این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه اورده بود

او چه می دانست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی

ولی اگر غم هم مرا نتها میگذاشت

در سکوت تنها می ماندم

ای سکوت صدایم کن

تنها تو از صدای دلم اگاهی و تو ای غم مرا رها کن

 که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهای ست 

غم دلقک

 

                                     

 

مردی نزد روان پزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای

 دکتر تعریف کرد....

دکتر گفت به فلان سیرک برو انجا دلقکی هست که اینقدر

 می خنداندت تا غمت یادت برود.....

مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم !!!!!

دیدی گفت عاشقه عاشق نبودش

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش        

  دیدی گفت عاشقه

عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 

خاطرات

 

 

 

دستانم را محکــم تر بگیـر !

من هنوز هم نـمی خواهم تــو را ...

به دسـت خاطرات بسپـارم !!

خسته شدم. . .

 

                        عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.bahar22.com 

 خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من

میخندد...

خسته شدم بس که تنها دویدم...

اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...

می خواهم با تو گریه کنم ...

خسته شدم بس که...

تنها گریه کردم...

می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس که تنها ایستادم

سرما لرزیدم...

سخن عشق

 

                     

 

آنکه می گوید دوستت دارم

خنیانگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است،

ای کاش عشق را زبان سخن بود.

جهنم

  

زندگی مثل جهنــــم میشود

              مثل ایست قلبـــــــــــــــــــــی

                    گاهی نفسم تنــــــــــــگ میشود

                            گاهی قلبـــــــــــــــم می ایستد

                               و هیچ کس نفس نمیکشـــــــــــــــد

                                   و هیچ کس شوکه نمیشــــــــــــــــود

                                و خدا با کتابی زیر بغــــــــــــــــل

                           وریشی تا روی زمیــــــــــــــن

                    ولبخندی فیلسوف مآبانـــــــــه

          مرا از جهنمی میترسانــــــــــد

 که سال هاست در آن میســـوزم

                

                    جهنم همین جاســــــــت

                                          شک نـکــــــــــــــــن